مسیر عشق

معرفی آثار وافکار بزرگ مرد زمانه آیت الله العظمی محمد رضا نکونام هدف این مجموعه است

معرفی آثار وافکار بزرگ مرد زمانه آیت الله العظمی محمد رضا نکونام هدف این مجموعه است

مسیر عشق

معرفی راه عشق وکمال به آسانی میسر نیست واین راه راهنمایانی می خواهد آنانی که محبوب پروردگارهستند وراه را به دیگران می آموزند شخصیتهایی چون آیت الله نکونام
حضرت آیت اللّه‏ العظمى نکونام (مدّ ظلّه العالى)داراى ده‏ها اثر ارزنده در موضوعات گوناگون است. این آثار پیرایه زدایى و حل مشکلات علمى به شیوه‏ اى بدیع و نو را دنبال مى ‏نماید. به فرموده ‏ى معظم‏ له: "چیزى که در تمام دروس و نوشتارم شاخص است، پیرایه ‏زدایى، تحقیق و ترمیم مشکلات علمى گذشتگان و راه‏گشایى نسبت به آینده ‏اى برتر براى انسان و جهان اسلام مى ‏باشد."
آن‏چه در این نوشته ‏ها مورد اهمیت نگارنده بوده، بازسازى مبانى علمى و دینى و پیرایه ‏زدایى کتاب‏هاى اسلامى است که موجبات رکود و خمودى جامعه‏ى اسلامى را همراه داشته است. هم‏چنین تقویت عوامل جهل ‏زدایى و رفع نواقص و موانع فقهى، فرهنگى، عقلى، فلسفى، عرفانى و اخلاقى در تمامى جهات فردى و اجتماعى که سبب حیات علمى و دینى هرچه بیش‏تر جامعه‏ى مسلمین مى‏ گردد را امرى ضرورى دانسته‏ اند.
باید گفت این آثار به نوآورى و گره‏ گشایى در قلمرو اندیشه‏ى دینى و بازپیرایى ذخایر فکرى اسلامى در حوزه‏ى معرفت دینى اهتمام دارد و به تحقیق جامع و منسجم زیر ساخت ‏هاى اندیشه دینى مى ‏پردازد و آسیب ‏هاى باور داشت‏ه اى دینى را به چالش مى ‏کشاند و به ارایه‏ى راه گذار از بحران‏هاى پیش روى آن مى‏ پردازد و پیرایه ‏زدایى از آموزه ‏هاى دینى و زدودن انحرافات و پاسخ به شبهات را مهم‏ترین هدف خود مى ‏داند و همان‏گونه که گذشت ،مى‏ توان تولید علم و نوآورى در حوزه‏ى دین پژوهى و پاسخ به نیازهاى جامعه‏ى جوان امروز را از مهم‏ترین ویژگى‏ هاى آن دانست.

طبقه بندی موضوعی


حق تعالى جز پدیده‏ هایى که آفریده است کسى را ندارد و همواره چشم محبت به آنان دوخته است اما بنده غفلت دارد و به این عشق التفاتى نمى‏ کند. در این آیه، خداوند همواره خود را پیش مى ‏کشد تا قرب عاشقانه‏ ى خود به بنده را به نمایش گزارد و به تعبیر دیگر شش مرتبه کرنش نموده و خود را افتاده و خاکى نموده است که چنین مى ‏گوید. چنین عشقى در کدام افسانه ‏ى عشقى آمده است. او به همه‏ى آفریده ‏هاى خود عشق دارد و به آنان مشتاق ‏تر و عاشق‏ تر است؛ از این رو کم‏ترین آزار، اذیت و ظلمى به یکى از آنان را نمى ‏پذیرد. کیست که عشق بى‏ پایان خدا به تمامى بندگانش را درک کند؛ چرا که یا عاشق نیست و یا وى عشق محدود است. 

«وهذه الستَّة موجبات اختصاص الحمد به للأمر الأوّل من الأمرین المذکورین ـ وهو الاستحقاق بالکمال الذاتیِّ التامِّ ـ والستَّة التالیة لها موجبات الاختصاص للأمر الثانی ـ أعنی الإحسان والإنعام ـ وکذا اللطیف القریب ـ بالمعنیین الأخیرین.

و«الأحد» صفةٌ مؤکّدةٌ للواحد، وکذا «الصمد» للقیُّوم،

و«القریب» للطیف. وکلّ تالٍ مقرِّرٌ للسابق مقولَه، فما أحسَنَ نظمه!»

ـ شش اسم یاد شده در معناى نخست خود، سبب ویژگى دادن حمد به «اللّه‏» به لحاظ اولین امر از دو نکته‏ى گفته شده است که همان شایستگى و استحقاق خداوند به کمال تام ذاتى است و در معناى دوم خود سبب اختصاص یافتن حمد به او به اعتبار امر دوم است که همان احسان و انعام به بندگان باشد. هم‏چنین است دو اسم «اللطیف و «القریب» به دو معناى گفته شده‏ى اخیر.

و اسم «الاحد» صفت تأکیدى است براى اسم «الواحد» و هم‏چنین است اسم «الصمد» براى «القیوم» و «القریب» براى «اللطیف» که هر اسم بعدى تقریرى است بر اسم قبلى که در گفته آمده است و چه زیبا آن را چینش داده است.

شش اسمى که «اللّه‏» را توصیف نمود هم استحقاق حق تعالى به این وصف‏ها را بیان مى‏ دارد و هم امتنان خداوند به بندگان با احسان و انعامى که دارد.

البته ما هر شش اسم یاد شده را از اسماى ذاتى دانستیم که مى‏تواند لحاظ فعلى داشته باشد؛ برخلاف شارح که آن را از اسماى فعلى گرفت که در این صورت، لحاظ ذاتى ندارد.

هم‏چنین در پیش گفتیم مقام احدیّت برتر از واحدیّت است، در این صورت نمى‏تواند تأکیدى که مورد نظر شارح است را بیان دارد؛ چرا که احدیّت اصل و واحدیت وصف، تعین و تنزیل براى آن است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۰۷:۴۹
صراط مستقیم

ابراز عشق حق تعالى

کاشانى در عبارت: و«لاطِّلاعه على أحوال الکلِّ قال: «فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»(1)»، بخشى از آیه‏ى شریفه را مى‏ آورد؛ در حالى که این آیه در تمامى قرآن کریم نظیر ندارد و باید تمامى آن را آورد تا عشق خداوند به بندگان به نیکى دانسته شود و معناى آن مثله و بریده نشود. قرآن کریم مى ‏فرماید: «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ».

خداوند خود را در این آیه «قَرِیب» و نزدیک معنا مى ‏کند و هر خواهانى را پاسخ مى ‏گوید. خواهانى که پیش از آن که خود بشنود خداوند صداى وى را شنیده است؛ همان‏طور که نوزاد وقتى گریه مى ‏کند، پیش از


1. بقره / 186.

آن که پدر متوجه شود، مادر صداى وى را مى‏شنود. خدا چنان در عشق بندگان غرق است که به آنان کرنش مى‏ کند و میل خود را ابراز مى ‏کند و مى‏ فرماید مرا بخوانید. مى ‏گویند براى همسر خود به زبان آورید که او را دوست دارید. خداوند به بنده این عشق ‏ورزى را آموزش مى‏ دهد، بلکه از او مى ‏خواهد که به او بگوید وى را دوست دارد و از او خواسته‏ اى دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۰۷:۴۸
صراط مستقیم

قرب حق تعالى به آفریده

از آن‏جا که حق تعالى در چهره‏ى تمامى پدیده‏ها هویدا و آشکار است مى‏فرماید: «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ». این آیه به صورت متکلم مع الغیر و با تعبیر «نَحْنُ» آمده است نه به صورت مفرد؛ زیرا بسیارى از اولیاى الهى و فرشتگان نیز از ما به ما نزدیک‏تر هستند و این تعبیر بسیارى از اسباب الهى را در بر مى‏گیرد. خداوند از هر چیزى به انسان نزدیک‏تر است؛ به این معنا که مراقب و نگه‏دار آدمى است و او را لحظه‏اى رها نمى‏کند. حق تعالى هر پدیده‏اى را ظاهر کرده است و او را با دو دست عنایت خویش محافظت مى‏نماید و آفت‏ها و بلایا را از او دور مى‏دارد وچنین نیست که کسى را به بیهودگى سوق دهد. بر این اساس، اضطراب‏ها و ترس از بلا، دشمن، فقر و مانند آن از ضعف ایمان به خداوند ناشى مى‏شود و اگر کسى باور نماید خدایى دارد که عاشق است و به عشق او مراقب وى هست به گونه‏اى که حتى نمى‏خوابد و چرت نمى‏زند کم‏ترین تنیدگى به وجود او راه نمى‏یابد، بلکه همواره چون کوهى استوار بر حق مى‏ایستد. چنین کسى همواره آشنایى را در شراشر تار و پود خود حس مى‏نماید و چنین است که با حال خوش مى‏گوید:

 به خدا غریب شهرم که ندارم آشنایى

 به خدا که این گدایى ندهم به پادشاهى


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۴ ، ۲۱:۲۵
صراط مستقیم

یافت حق تعالى در دل

بصر و چشم سر قدرت یافت خداوند را ندارد. هم‏چنین بصر به معناى بصیرت نیز توان یافت حق تعالى را ندارد و عقل‏ها نمى‏تواند خداوند را بیابد، بلکه تنها ادراک قلبى است که مى‏تواند خداوند را در «دل» بیابد. بر این اساس، «ادراک» امرى فراتر و برتر از «بصر» و «بصیرت» است که این آیه در مقام بیان آن نیست و تنها دو امر نخست را نفى مى‏کند. بصر تنها توان حس ظواهر مادى را دارد و خداوند مادى و محسوس نیست. هم‏چنین بصر توان حس معقولات را ندارد. در برابر، خداوند حتى چشم‏ها را درک مى‏کند: «وَهُوَ یُدْرِکُ الاْءَبْصَارَ». این فراز معنایى دقیق را ارایه مى‏دهد و آن این که خداوند بدون چشم مى‏تواند چشم‏ها را دریابد و شگفتى در این نیست وگرنه دریافت چشم با چشم شکوهى ندارد، از این رو تعبیر «وهو یبصر الابصار» را نیاورد. اگر کسى بتواند بى‏چشم درک کند و مثل خداوند شود، این کارستان است. بنده هم مى‏تواند بى‏چشم چهره‏ى حق تعالى را درک کند. این آیه نفى رؤیت بصر است و نه ادراک قلب. با چشم نمى‏شود خدا را دید اما با توانى برتر از آن که «ادراک قلبى» است مى‏توان به رؤیت خداوند رسید. این آیه در مقام نفى اصل رؤیت نیست، بلکه در بیان نفى رؤیت با چشم سر و دیده‏ى عقل است و نفى دو مسیر و طریق یاد شده را اهتمام دارد.

چشم تنها توان درک چشم‏اندازى که پیش روى آن است، آن هم در زیر نور روشنا را دارد و فراتر از آن را نمى‏بیند. چشم سر فقط براى این است که هواپیماى نفس از فرودگاه ناسوت به سلامت برخیزد، اما بعد از آن

باید چرخ چشم‏ها را بست و با رادار پیشرفته‏ى قلب، پرواز را ادامه داد. همان‏طور که در رانندگى باید ادراک داشت و دوردست‏ها را با عقل تحلیل کرد وگرنه بسنده نمودن به چشم‏ها و نداشتن قدرت درک سبب مى‏شود رانندگى در شب غیر ممکن گردد اما راننده‏اى که ادراکى نسبت به جاده دارد همان مسیر را در شب بهتر از روز مى‏رود. کسى که تنها با چشم رانندگى مى‏کند دقت کم‏تر و احتمال تصادف بیش‏ترى دارد. زندگى را باید با ادراک داشت و به چشم‏ها بسنده ننمود. کسى که تا روشنایى را از دست مى‏دهد و در ظلمت تاریکى فرو مى‏رود چیزى از وسایل منزل و راه رفت و آمد خود را نمى‏داند، با چشم‏ها زندگى مى‏کند نه با قوه‏ى ادراک عقلانى، و خرد خویش را فعال و کارآمد نساخته است؛ برخلاف کسى که صاحب ادراک است که با یک بار دیدن جایى، چنان‏چه چشم‏ها را ببندد، هر چیزى را در جاى خود درک مى‏کند.

آیه‏ى شریفه‏ى «لاَ تُدْرِکُهُ الاْءَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الاْءَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ»(1) در پایان مى‏فرماید: «وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ». اسم «اللَّطِیف» در کنار «هُو» آمده که مقام احدیّت است. «اللطیف» اسمى است که هیچ گاه به تنهایى استفاده نمى‏شود چرا که عروس اسماى الهى است و اسمى را همراه مى‏طلبد یا پیش از آن و یا با اضافه.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۴ ، ۲۱:۲۱
صراط مستقیم


در این‏جا خاطرنشان مى‏ شود مطالب این کتاب به‏ گونه‏ اى است که اگر مورد برش یا برداشت ناقص و تلخیص و تقریرهاى نادرست قرار گیرد، به محتوا و معناى مطالب آسیب وارد مى‏ آورد و جورچین فهم خواننده را در یافت نقشه‏ى جامعه این مسیر بر هم مى‏ ریزد. متن کتاب حاضر به گونه‏ اى که به اصطلاحات این دانش آسیب وارد نیاورد روان‏ نویسى شده است و حذف اصطلاحات عرفانى آن به ذبح گزاره‏ هاى آن مى ‏انجامد؛ زیرا عرفان دانشى دقیق است و حذف اصطلاحات خاص آن که زبان ویژه‏ى عارفان است به نقص در زبان مى‏ انجامد. این اصطلاحات را باید در چنین کتاب‏هایى که تخصصى است حفظ نمود و بر حفظ آن به سبب دقت و ظرافت مطلب، اهتمام داشت و آن را به تفصیل توضیح داد تا خوانندهنازک‏ اندیشى‏ هاى آن را به لطافت دریابد و وهم و گمانه را به جاى علم و یقین قرار ندهد.

هم‏چنین در این کتاب از نقل داستان‏ها و قصه‏ هایى که از ریاضت و نحوه‏ى سلوک برخى افراد معروف یا ناشناخته مى‏گوید خوددارى شده است. این قصه‏ ها و حکایات بیش‏تر بى‏ اعتبار و غیر عاقلانه است. عرفان حقیقى و علمى هیچ گاه در دست چنین مغازه ‏داران کاسبى نیست و آن را نباید در چنین مغازه ‏هایى که در عرفان هم نفسى کاسب دارند جست‏وجو نمود. نشر چنین عرفان‏هایى است که سبب مى‏شود عرفان چنان لوث شود که جوانان به عرفان‏هاى وارداتى مانند هندى، چینى، سامورایى و به ‏تازگى آمریکایى مشغول شوند. استقبال از کتاب‏هایى که عرفان هندى یا غربى را ترویج مى‏دهد زنگ خطرى بر متولیان فرهنگ است. کتاب حاضر منبعى مطمئن و راهگشا در نقد چنین عرفان‏هایى است که معرفت را منحصر به معنویت یا عشق مى ‏سازد و پیروان خود را از شریعت باز مى‏ د ارد.

باید دانست اصول ابتدایى سلوک در کتاب «دانش سلوک معنوى» توضیح داده شده که آن کتاب در حکم مقدمه براى این شرح است و چنان‏چه خواننده‏ى محترم، کتاب گفته شده را مطالعه نماید، براى نازک ‏اندیشى بر گزاره‏ هاى این کتاب، آمادگى و توان بیش‏ترى خواهد داشت.

ستایش براى خداست

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۴ ، ۱۶:۴۱
صراط مستقیم

آموزه ‏هاى این عرفان که سعى شده است در این کتاب به ‏درستى تبیین شود حتى مى ‏تواند پیروان مکاتب دیگر را جذب نماید و بر عرفان دین ‏هاى دیگر چیرگى یابد؛ چرا که عرفان ‏هاى دیگر از ارایه ‏ى مصداق ناتوان است و نمى‏تواند حتى مؤسسان عرفان خود را مصداق کامل آن عرفان قرار دهد و مورد نقض آن در رفتار، اندیشه و کردار رهبران عرفانى آنان موجود است، اما در عرفانى که نگارنده ارایه مى‏دهد مصداق عینى کامل عرفان وجود دارد. این مصداق همانند قواعد ادبیات است که اسلامى و غیر اسلامى ندارد. عرفان محبوبى شیعى جز حضرت امیرمؤمنان على علیه‏السلام و دیگر حضرات معصومین علیهم‏السلام مصداق کاملى ندارد. به عبارت دیگر، در این عرفان، کسى نمى‏تواند براى عارف مصدر واقع شود جز حضرات معصومین علیهم‏السلام و دیگر اولیاى الهى تنزیلات آن بزرگواران مى‏باشند که خود را به این راه کشانده ‏اند. این مفاد: «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»(1)است؛ خدایا، ما را در راهى سیر بده که به آنان انعام کرده‏ اى. ما در جلد چهارم «تفسیر هدى» از این آیه گفته‏ ایم. در آن‏جا آورده ‏ایم اِنعامى ‏ها همان اولیاى محبوبى هستند. اولیایى که عرفان آنان


1. فاتحه / 7.

تاکنون براى مراکز علمى منقح نشده است. عرفانى که فرسنگ‏ها با عرفان محبان فاصله دارد و تنها ویژه‏ى فرهنگ ولایت ‏مدار و توحیدْ اساس شیعه است. عرفانى که متن حاضر نخستین کتاب براى توضیح روشمند و مدرسى آن دانسته مى‏شود. کتابى که با فرهنگ و باورهاى شیعى هماهنگ است و قرآن کریم و سنت موضوع آن مى‏باشد. در این صورت، هیچ متشرعى با مطالعه‏ى آن به مخالفت با این عرفان بر نمى‏خیزد مگر آن که جمودى داشته باشد که نه شرع را بفهمد و نه عرفان را درک کند و دعواى فقیه و عارف فروکش مى‏کند. هر کسى از این عرفان بهره و لذت مى ‏برد و آن را شیرین، تازه، زنده، پویا و داراى قرب، وصال، عشق، حب و مهر مى‏داند و آن را کام مى‏یابد و نه فقر، گدایى و کشکول و مانند آن و بساط عارفان ریاضتى هندوستان که در درویش‏ها نیز بسیار تأثیر گذاشته است برچیده مى ‏شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۴ ، ۱۶:۴۱
صراط مستقیم

عرفانى که گزاره ‏هاى خردستیز ندارد و هیچ گاه بر گفته‏ هاى افرادى که خود را عارف مى‏ دانند تکیه نمى ‏کند و این که «مى ‏گویند» و «مى‏ گفتند» را اهمیت نمى‏ دهد، بلکه شاخصه‏ى نخست معرفت بدون پیرایه را خِرَد قرار مى ‏دهد و آن را به «برهان کامل» مستدل مى‏ سازد. عرفانى که مطابقت کامل با شریعت بى‏ پیرایه دارد. شریعتى که در نظام استنباط و اجتهاد روشمند به دست آمده است. این گونه است که «رؤیت» در این عرفان جواز نقل مى‏یابد. رؤیتى که ظاهر شرع یا خرد با آن مخالف نیست. عرفان حاصل در این شرح منتقدانه بر دو پایه‏ى خردگرایى و برهان کامل و نیز شریعت بى ‏پیرایه استوار است و هر رؤیت و شهودى را که مخالف این دو بیابد، داراى ارزش صدق و اعتبار نمى ‏داند و آن را حجت قرار نمى ‏دهد، بلکه پیرایه ‏اى مردود مى ‏شناسد.

از ویژگى عرفان محبوبى آن است که عارفان آن با هم هماهنگ هستند و سند آن قرآن کریم و روایات حضرات چهارده معصوم علیهم‏السلام است که معرفتى یکسان و مستوى به دست مى ‏دهد و متن قدسى چنین عرفانى صافى است و گزاره ‏هاى متناقض و متقابل ندارد و اختلافى نسبت به معرفت به خداوند متعال در آموزه ‏هاى آن نیست و رؤیت همه‏ى آن

بزرگواران با هم هماهنگ است؛ چرا که آن بزرگواران از دیده ‏هاى خود مى‏گویند ولى در فلسفه و عرفان رایج چنین نیست و بیش‏تر مفهوم‏ هایى ذهنى از یک‏دیگر کسب کرده ‏اند نه مصادیق را. از این روست که مى ‏گوییم عرفان عملى متفرع بر عرفان نظرى است؛ یعنى هر قدر فرد در ربانیت و الوهیت خداوند بیندیشد و بُرد بلند کارى داشته باشد، عرفان عملى وى به آن اندازه ارزش مى‏ یابد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۴ ، ۱۶:۳۰
صراط مستقیم

عرفانى که صاحب «منازل السائرین» در کتاب خود آورده و شارح کاشانى آن را تبیین کرده است با آن‏که بهترین متن عرفانى را دارد، اما عرفان محبى است که بیش‏تر از عارفان اهل سنت تأثیر گرفته است و نمى‏ تواند نقش عرفان عصمتى را ـ که عارفان آن از امام معصوم علیه ‏السلام درس مى‏ گیرند و سینه ‏چاکان معرفت آن، محبوبى مى ‏باشند ـ داشته باشد. کتاب «منازل السائرین» با آن که تنها متن علمى در حوزه‏ى عرفان عملى و اخلاق عرفانى است، گزاره‏ هاى آن کم‏تر مى ‏شود که اندیشه‏ هاى عرفانى حضرات معصومین علیهم ‏السلام را در خود داشته باشد و امید است این شرح براى نخستین بار خلأ یاد شده را به نیکى پر نماید و عرفان عملى را بر پایه‏ى خرد و شریعت بنا نهد و آن را بر اساس فرهنگ شیعى سامان دهد و عرفان عملى شیعه را که به سبب چیرگى فضاى تقیه و فشار حکومت‏ها و دنیاى استکبار به محاق رفته است زنده نماید. البته نقش کارگزاران وقت در این زمینه حایز اهمیت بسیار است، هرچند همواره چنین بوده است که ظاهرگرایان با نفوذ در بدنه‏ى دولت‏ها از نشر و ترویج علوم معرفتى نهفته در فرهنگ شیعى و فرهنگ حضرات معصومان علیهم‏السلام که در نظام اجتهاد و استنباط روشمند به دست عارفان شیعى و در سینه‏ هاى آنان قرار دارد مانع مى ‏گردند و براى ترویج آن، چالش‏ها ایجاد مى‏ کنند، افتراها مى‏ بندند و از هیچ ددمنشى دریغ نمى ‏ورزند.

ما سال‏هاست که تلاش داریم در دروس عرفانى خود عرفان محبوبى عصمتى را مدرسى نماییم. بر این پایه، کتاب‏هایى را که در عرفان نظرى خوانده مى‏شود؛ یعنى «تمهید القواعد»، «فصوص الحکم» و «مصباح الانس» را شرح نموده و تمامى گزاره‏ هاى آن را یک به یک بر اساسفرهنگ اهل بیت علیهم‏السلام نقادى و بازنگارى نموده و افزون بر شرح محتواى آن، به نقد داده‏ هاى آن پرداخته و پیرایه‏ هاى آن را خاطرنشان شده و با تقریر متن و شرح و تعیین گزاره ‏هاى صادق و حق و گزاره‏ هاى نادرست آن، کاستى‏ ها و مشکلات علمى، عرفانى و عقیدتى آن را به صورت آزاد نقد و بررسى و سخن حق و صواب را بیان کرده و تمامى گزاره‏ هاى آن را تکمیل و هماهنگ با فرهنگ شیعى تصحیح نموده ‏ایم. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۴ ، ۱۶:۳۰
صراط مستقیم

شرح نوآور و انتقادى «سیر سرخ»

نگارنده‏ى این سطور سال‏هاست که کتاب «منازل السائرین» را در حوزه‏ى علمى قم تدریس نموده و کتاب حاضر حاصل آن سال‏هاست. این کتاب عبارات متن کتاب و شرح آن را به فارسى تبیین نموده و داده‏هاى عرفانى خواجه‏ى انصارى (به عنوان متن‏نگار) و شارح کاشانى (به عنوان شرح‏ پرداز) را توضیح داده است. هم‏چنین گزاره ‏هاى متن و شرح نقد و بررسى شده و درستى ‏ها و نادرستى ‏هاى آن یکى یکى ارزیابى

و گزاره ‏هاى غیر حقیقى آن تصحیح گردیده و مشکلات عرفانى یا کوتاهى‏ ها و نارسایى‏ هایى که در این کتاب رخ داده، تذکر داده شده است. افزون بر این، یافته‏ هاى خود را بر آن افزوده ‏ایم. یافته ‏هایى که عرفان محبوبان را بیان مى ‏دارد که سیر آنان سرخ است و از متن عرفان محبى کتاب فاصله‏ ى بسیارى دارد. گزاره ‏هاى کتاب «منازل السائرین» از عرفان محبّان فراتر نمى ‏رود و عرفان محبوبان و اولیاى کمّل الهى و حضرات معصومین علیهم‏السلام مقام دیگرى است که در متن و شرح کتاب نیامده و ما آن فاصله‏ى ژرف و برخى از رمز و رازهاى ناگفته‏ى آن را بیان کرده‏ ایم تا شاید پیش‏ زمینه‏ اى براى گشایش نقاب از رخ آن حقیقت ناب در حوزه‏ هاى علمى شود.

براى نمونه، این کتاب از بدایات تا نهایات را به ‏طور کلى سیصد مرتبه ساخته است، ولى به عقیده‏ى نگارنده، همه‏ى راه در یک کلمه و در سه منزل خلاصه مى‏شود: آن کلمه «ترک طمع» و آن سه منزل: «ترک طمع از خود»، «ترک طمع از خلق» و در نهایت «ترک طمع از حق تعالى» است. عرفان محبوبان، خرابى غیر، و آبادى حق است. عارف محبوبى خراب از طمع و آباد از حق است. معرفت هنگامى حاصل مى‏گردد که طمع از آدمى برخیزد. اولیاى حق و حضرات محبوبان، حول طمع نمى ‏چرخند و دچار طمّاعى نمى ‏گردند تا سیصد منزل دور شوند یا هفت شهر و هزار و یک مقام را بگذرانند؛ از این‏رو، فراوانى باب‏هاى کتاب و آغاز کردن از بدایات و وصولى که این کتاب براى منزل توحید دارد، از صفات متوسّطان و محبّان است و محبوبان چنین راه پرپیچ و خم و چنان مشکلاتى ندارند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۴ ، ۲۱:۵۴
صراط مستقیم


اودیه: احسان، علم، حکمت، بصیرت، فراست، تعظیم، الهام، سکینه، طمأنینه و همت.

احوال: محبت، غیرت، شوق، قلق، عطش، وجد، دهش، هیمان، برق و ذوق.

ولایات: لحظ، وقت، صفا، سرور، سرّ، نفَس، غربت، غرق، غیبت و تمکن.

حقایق: مکاشفه، مشاهده، معاینه، حیات، قبض، بسط، سکر، صحو، اتصال و انفصال.

نهایات: معرفت، فنا، بقا، تحقیق، تلبیس، وجود، تجرید، تفرید، جمع و توحید.

آن‏چه سبب مى‏شود فرد امکان وصول به حق تعالى را باور نماید یقظه و بیدارى است. یقظه نخستین غوغایى است که در باطن و درون فرد ایجاد مى‏شود. آخرین منزل نیز توحید است که همان وجدان خدا و وصول به حضرتش مى‏باشد. توحید از باب تفعیل است و تدریج در آن نهفته است و به این معناست که حصول آن آنى نیست و باید رفته رفته در دل و جان آدمى اشراب شود و در آن نشست گیرد و نهادینه گردد. آدمى رفته رفته به خداوند توجّه پیدا مى‏کند و به تدریج یک به یک تعین‏ها و انانیتى را که دارد از دست مى‏دهد تا حق را بیابد. از دست دادن هر تعین در او حالتى را نمودار مى‏کند که نحوه‏ى شدن و گردیدن از حالى به حال دیگر در حالى که آدمى را حرکت مى‏دهد و پیش مى‏برد «منزل» نام دارد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۴ ، ۲۱:۴۵
صراط مستقیم