مسیر عشق

معرفی آثار وافکار بزرگ مرد زمانه آیت الله العظمی محمد رضا نکونام هدف این مجموعه است

معرفی آثار وافکار بزرگ مرد زمانه آیت الله العظمی محمد رضا نکونام هدف این مجموعه است

مسیر عشق

معرفی راه عشق وکمال به آسانی میسر نیست واین راه راهنمایانی می خواهد آنانی که محبوب پروردگارهستند وراه را به دیگران می آموزند شخصیتهایی چون آیت الله نکونام
حضرت آیت اللّه‏ العظمى نکونام (مدّ ظلّه العالى)داراى ده‏ها اثر ارزنده در موضوعات گوناگون است. این آثار پیرایه زدایى و حل مشکلات علمى به شیوه‏ اى بدیع و نو را دنبال مى ‏نماید. به فرموده ‏ى معظم‏ له: "چیزى که در تمام دروس و نوشتارم شاخص است، پیرایه ‏زدایى، تحقیق و ترمیم مشکلات علمى گذشتگان و راه‏گشایى نسبت به آینده ‏اى برتر براى انسان و جهان اسلام مى ‏باشد."
آن‏چه در این نوشته ‏ها مورد اهمیت نگارنده بوده، بازسازى مبانى علمى و دینى و پیرایه ‏زدایى کتاب‏هاى اسلامى است که موجبات رکود و خمودى جامعه‏ى اسلامى را همراه داشته است. هم‏چنین تقویت عوامل جهل ‏زدایى و رفع نواقص و موانع فقهى، فرهنگى، عقلى، فلسفى، عرفانى و اخلاقى در تمامى جهات فردى و اجتماعى که سبب حیات علمى و دینى هرچه بیش‏تر جامعه‏ى مسلمین مى‏ گردد را امرى ضرورى دانسته‏ اند.
باید گفت این آثار به نوآورى و گره‏ گشایى در قلمرو اندیشه‏ى دینى و بازپیرایى ذخایر فکرى اسلامى در حوزه‏ى معرفت دینى اهتمام دارد و به تحقیق جامع و منسجم زیر ساخت ‏هاى اندیشه دینى مى ‏پردازد و آسیب ‏هاى باور داشت‏ه اى دینى را به چالش مى ‏کشاند و به ارایه‏ى راه گذار از بحران‏هاى پیش روى آن مى‏ پردازد و پیرایه ‏زدایى از آموزه ‏هاى دینى و زدودن انحرافات و پاسخ به شبهات را مهم‏ترین هدف خود مى ‏داند و همان‏گونه که گذشت ،مى‏ توان تولید علم و نوآورى در حوزه‏ى دین پژوهى و پاسخ به نیازهاى جامعه‏ى جوان امروز را از مهم‏ترین ویژگى‏ هاى آن دانست.

طبقه بندی موضوعی

فناى حقى

خداوند کثرت را از عارفان مى‏گیرد و آنان را از پراکندگى ‏ها دور مى‏ دارد تا به وحدت نایل آیند. کسى که به مقام فناى حقى وصول مى‏ یابد تخیلات و توهمات از او گرفته مى ‏شود.

کسى که خداوند را رؤیت مى‏ کند نفسى براى وى نمى ‏ماند تا چیزى براى نفس او تلخ یا شیرین باشد یا دنیا در کام نفس وى مزه دهد، بلکه او حق مى ‏بیند و از هر چیزى، جهت حقى آن را مى ‏یابد و این شأن حقى است که در آن فانى است. چنین کسى را نمى ‏توان با میهمانى، هدیه و رشوه فریفت یا او را با ترس و تحقیر به تسلیم کشاند. وقتى حق در دل کسى بنشیند دیگر با ارضاى امیال دنیوى پروار نمى‏شود. در آن صورت، وى کسى نیست که با ضیافتى که به افتخار او ترتیب داده‏ اند یا با دادن هدیه ‏اى از جنس فن‏آورى ‏هاى نوین به او، دست بر ریش بلند خود بکشد و تحمید بر زبان براند. اولیاى خدا چون خدا در دلشان نهادینه شده و نشست نموده است حنایى در نظر آن‏ها رنگى ندارد. آن‏ها تنها رنگ خداوند را به خود مى ‏گیرند و در جهت حقى پدیده ‏ها غرق مى ‏باشند.

برخى هستند که بر النگویى یا لباسى مجلسى که بر تن مى‏ کنند یا کفشى که بر پا مى ‏پوشند، ساعتى دل خوش مى ‏دارند و تمام توجّه خود را به آن معطوف مى ‏دارند. دنیا با جهت خلقى آن براى کسانى که در بند نفس گرفتار هستند بزرگ و عزیز است و کمبودهاى آن در دل اهل دنیا و هوس ایجاد حسرت و عقده مى‏ کند، اما در نظر اولیاى خدا بسیار کوچک و حقیر است؛ چنان‏که از آب بینى بزى گـَر که در دست فردى جزامى است حقیرتر مى‏ باشد و امور دنیوى دل آنان را نمى‏ گیرد و چیزى به چشم آنان نمى ‏آید. آنان داغ حق بر دل دارند و کسى که داغ بر دل دارد همانند کسى که برادر یا پدر یا مادر خود را از دست داده و داغدار شده است، به خود و مسایل مادى توجهى ندارد. تا حق در دل انسان ننشیند، کثرت و ناسوت براى او کم‏رنگ نمى ‏شود و همواره درشت، عجیب و شگرف مى ‏نماید و او را به زانو مى ‏کشاند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۴ ، ۲۰:۳۲
صراط مستقیم

عرفان ظریف‏ترین دانش بشرى و زبان دل و لسان عشق و جلوه‏ى زیبایى است و الفاظ ناموزون را بر نمى‏ تابد و باید شیواترین بیان و دقیق‏ ترین واژه ‏پردازى و منطقى ‏ترین مهندسى و طراحى را داشته باشد که دل هر دلدارى را ببرد. خداوند نه عدم و نه عدمى است تا پدیده ‏هاى او عدمى باشند، بلکه حق وجود است و خلق ظهور و تجلى او. او حقیقت است و پدیده ‏ها رقیقت و همه هم حق است هم حق تعالى و هم ظهورهاى او. در عرفان نباید لغزنده و لیز سخن گفت تا خواننده به معنایى غیر حقیقى انحراف نیابد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۴ ، ۲۰:۱۹
صراط مستقیم
در باب شهادت باید خود را پیدا کرد و سلوک در این مرتبه واقع مى‏شود. «یقظه» و مانند آن شهود نمى‏آورد. ممکن است کسى بیدار باشد اما نبیند. شهادت و شهود را باید یافت که معرفت و سلوک در شهود پدید مى‏آید. شاهد آن است که مى‏بیند و کسى تا بیدار نباشد نمى‏بیند و آن که مى‏بیند دیار و دلدار دارد و آن که نمى‏بیند، نه عشقى دارد و نه ولایتى و نه فنایى و نه توحیدى.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۴ ، ۲۰:۱۷
صراط مستقیم
باید در «کمین» نشست تا این حقایق ربانى و ربوبى به دست آید و ودایع و اسرار در وجود ما نهاده شود و اسرار حق، اسرار اوصاف و اسماى او و اسرار خلق و پدیده‏ها در ما رخ بنماید. باید به کمین نشست تا شهادت مورچه یا جوجه یا سنگ و در و دیوار درک گردد و تا کسى آن را نشنود و رؤیت ننماید به درک آن نمى‏رسد.
شهادت هر پدیده ‏اى شنیدنى است و هر شهادت مزه‏ اى خاص دارد. باید کمین کرد و به استماع شهادت نایل آمد. آیا مى‏شود کمین نمود و شهادت حق تعالى بر خود را یافت و نیز شهادت ذاتى، جمعى، قربى و عینى: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ» را به صورت بسیط و یک حقیقت ذوق کرد؛ همان‏طور که تمامى شهادت‏ هایى
که در روایات و به ‏ویژه در زیارت‏نامه‏ هاست و نیز شهادت‏ هاى اذان، اقامه و نماز از شهود، رؤیت، تشخُّص و عینیت حکایت دارد. کسى که در رؤیت خود کمین مى‏ کند توحید فعلى، صفاتى و ذاتى را یکى پس از دیگرى مى ‏یابد. سه مرتبه توحید در شعار «وحده وحده وحده» به زیبایى آمده است! این شعار هویت حکومت اسلامى را که همان نفى نفاق ذاتى، وصفى و فعلى است بیان مى‏دارد و اعلام مى‏ دارد مؤمن کسى است که هیچ گونه نفاقى نداشته باشد.
باید کمین نمود و شهادت را یافت تا صرف لقلقه‏ى زبان و گفتار نباشد بلکه شهادت خود را که بر زبان مى‏آید با قلب خود شنید. باید تلاش داشت نخست شهادت خود را شنید و از خود شروع کرد و سپس براى استماع شهادت دیگر پدیده‏ ها کمین نمود. باب شهادت باب ورود است و کسى تا به شهادت نرسد و به آن ورود ننماید از ایمان و ولایت حقیقى خبرى نمى ‏یابد؛ همان‏طور که تا کسى شهادت را بر زبان جارى ننماید به «اسلام» ورود نمى‏ یابد و پاک نمى‏ گردد.
خداوند توفیق دهد از باب شهادت استفاده بریم و کام بگیریم. کسى که از آن کام مى ‏گیرد به نیکى در مى‏ یابد چگونه سیراب و تغذیه مى‏شود!
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۴ ، ۲۰:۱۴
صراط مستقیم

 نظام آموزشى در صورتى قدسى و الهى است که استادمحور گردد و استادى به تربیت شاگرد بپردازد که در امور معرفتى و ولایى دست داشته باشد، در این صورت است که بار شاگرد را به سرعت مى ‏بندد وگرنه شاگرد بهره ‏اى از درس جز خارش و خِرفتى نخواهد داشت. براى اثبات این معنا مى ‏توان پژوه ه‏اى مستقل بنیان نهاد و سال‏هاى تحصیلى بزرگان شیعه مانند شیخ طوسى، شیخ مفید، سید مرتضى، ملاصدرا و حضرت امام خمینى رحمه ‏الله را به دست آورد. البته این نظام آموزشى کجا و آن که اصاغرى بخواهند چیره شوند که چیزى جز ادعا، سالوس، پررویى، بازى با الفاظ و ظاهرگرایى در چنته ندارند کجا؟ کار آنان با اندکى شماره را نباید با کار پاکان شیعى قیاس نمود که رویّه ‏ى عام آنان به پیروى از مکتبى که دارند خون و قیام براى برپایى حق و ولایت بوده است.

به هر روى، این صفاست که زمینه را براى دهش معرفت آماده مى‏ سازد. صفا نیز با کثرت کارها و حجاب ‏هاى فراون سازگار نیست. کسى


1. بقره / 282.

که ذهنى کثرتى و پر اشتغال دارد نمى‏ تواند به فهم عبارات و متون قدسى نایل شود. بزرگان ما تحقیقات خود را با استجماع برگرفته از مدد سجده و وضو نوشته‏ اند نه با پراکندگى ذهنى و دغدغه‏ هاى ناسوتى که امروزه گریبان‏گیر برخى از منسوبان به علم شده است. کثرت‏ گرایى و داشتن کارهاى متعدد و فزون ‏طلبى و تکاثرخواهى کمال کُش است و انسان را بلاپیچ مى‏ کند و او را به حرمان مى‏ کشاند. هر کسى باید یک کار داشته باشد آن هم بهترین کار تا به صفا و موفقیت دست یابد و در معنویت و حصول ملکه‏ى قدسى پیروز گردد. کسى که فردى عادى است و در میدان فقر و گرسنگى هم‏کیشان خود، سى بار هزینه‏ى حج مى‏کند، حج ‏گزار نیست و او قافله ‏چى خوانده شود مناسب‏تر است و عجب این است که نمى ‏شود چنین کسى قساوت قلب پیدا نکند؛ زیرا او توان معصوم را ندارد که چنین عبادت سنگینى را مى ‏آورد و عجیب آن است که مى ‏پندارد توفیق الهى نصیب او شده است.

باب سلوک و معرفت باب صفاست. نخست باید سینه‏ ى خود را گشاده ساخت و آن وقت چنان به دل وى مى‏ریزند که وقت براى مراجعه به کاغذ و قلم پیدا نمى‏ کند.

مراجعه به کتاب و داشتن تحقیق از مبادى اعدادى است و تا جایى لازم است، اما بعد از آن جز آسیب و کندذهنى در پى ندارد.

صرف کاغذى شدن و نیز کثرتى گردیدن آسیب امروز حوزه ‏هاى آموزشى است، در حالى که محور آموزش باید بر پایه ‏ى صفا و پایدارى چند ساله در کنار استادى کارآزموده باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۵۷
صراط مستقیم

 حفظ قرآن کریم و نهج‏ البلاغه یک علم است نه معرفت و امرى کسبى است نه موهبتى. فقه و اصول رایج نیز تمام کسبى است اما چنین امور آموزشى فقط زمینه است و بدون ملکه‏ ى قدسى مقام اجتهاد و استنباط فتوا براى کسى ثابت نمى‏ شود.

معرفت و نظایر آن با زحمت به دست نمى ‏آید؛ زیرا اقتضاى آن در دست بنده نیست و پدر و مادر و دیگر امور دخیل در وراثت و زمان و مکان و تاریخ و نیز اولیاى الهى و خداوند همه در کارند تا کسى به معرفت و ولایت الهى رسد و ولىّ اللّه گردد.

علم همانند فن و تکنیک است که با زحمت و تلاش به دست مى‏آید. البته گاه علم بر معرفت هم اطلاق مى‏شود و لحاظ عام دارد؛ مانند دو روایت نورانى زیر که مى‏ فرماید:

«لیس العلم بالتعلّم، إنّما هو نور یقع فی قلب من یرید اللّه‏تبارک و تعالى أن یهدیه»(1) و «العلم نورٌ یقذفه اللّه فى قلب من یشاء»(2).

مى ‏توان کافرانى هوشمند را استخدام نمود و شرح لمعه را به آنان آموزش داد و آنان از آزمون این کتاب با نمره ‏هاى عالى بیرون آیند، اما چنین افرادى به هیچ وجه شمّ اجتهادى شهید ثانى رحمه ‏الله را پیدا نمى‏ کنند؛ زیرا ملکه‏ ى قدسى که امرى موهبتى است را ندارند و سیستم افتاى آنان ظاهرگرایى محض و جمود است و فقهى را ارایه مى ‏دهد که با زمان و مکان و آدمیان امروز بیگانه است. اجتهاد نیز الهام الهى را لازم دارد. الهامى که تمام دهشى است و نصیب کسى نمى ‏شود که در تبار خود یَهُوه ‏پرستى(3) را دارد. اجتهاد در زمره‏ى امور تصدیقى است نه تصورى. ممکن است کسى تمامى مقدمات اجتهاد را بخواند و بداند امّا به دلیل فقدان ملکه‏ى قدسى قدرت استنباط ندارد، همانند کسى که عروض و قافیه و معانى و بیان و بدیع را به ‏خوبى مى‏داند، امّا از گفتن یک بیت شعر ناتوان است. به هر روى، تمامى این بحث که شارح آن را به نیکى آورده است در یک گزاره خلاصه مى ‏کنیم و آن این که: «در معارف، فقط صفا مى‏ خرند و بس و کسب معرفت به زرنگى و زحمت نیست». این گونه


1. بحار الانوار، ج 1، ص 225.

2. مصباح الشریعة، ص 16.

3. یهوه: خداى یهودیان.

است که علامه ‏ى حلى پانزده سال بیش‏تر نداشته و بیش از چند استاد ندیده است که به اجتهاد دست مى‏ یابد و متکلمى توانا مى ‏شود؛ چرا که او تقوا داشته است: «وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ»(1). این تعلیم الهى بوده است که او را چنین پرورش مى ‏دهد و به سرعت از تحصیل مدرسى بى ‏نیاز مى ‏سازد، ولى در برابر، چنان‏چه ملکه‏ى قدسى مورد بى ‏اعتنایى قرار گیرد، مى ‏شود کسى بیش از بیست سال به درس خارج فقه و اصول رود و از نقد یک گزاره‏ى فقهى ناتوان باشد؛ چرا که نظام آموزشى وى ماهیت قدسى خود را از دست داده و نظام آن همانند دانشگاه‏ هاى غربى شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۵۶
صراط مستقیم

دهشى بودن معرفت

خواجه در تشبیه خود از بارندگى و بارش استفاده کرد و شارح از این تشبیه ظریف نکته ‏اى لطیف استفاده مى ‏کند و مى ‏نویسد: «وفیه إشارة إلى أنّها مواهب کالمطر، لا مکاسب»؛ به این معنا که پرواز به ملکوت زمین و آسمان‏ها چندان در اختیار کوشش و تلاش بشر نیست و معرفت از امور اختیارى و ارادى نیست، بلکه به صورت کامل اعطایى و دهشى است و آیه‏ى شریفه‏ى «وَأَنْ لَیْسَ لِلاْءِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى»(1) در چنین امورى موضوع ندارد و براى کارهاى جزیى است که به مدیریت نفس و ذهن انجام مى‏ شود. امور موهبتى خداوند به محبوبان از ازل و پیش از آن است که در ناسوت پا نهند، ولى به محبان در دنیاست که آنان به گام حق تعالى، به تدریج و رفته رفته و با ریاضت و سختى، گام برمى‏ دارند.

بسیارى از امور است که دست اختیار بشر از آن کوتاه است. از این نمونه است: معرفت، معنویت، نبوت، رسالت، امامت، ولایت، مقام ختمى و نیز تشیع، فتوت، مردانگى و جوانمردى، عقل و رزق و روزى که تمامى اعطایى و دهشى است. کسى که معرفتى دهشى دارد نمى ‏توان چشم در چشم وى انداخت و به صرف این که چشم چنین کسى در چشم طرف مقابل گره بخورد، چشم طرف وى بى ‏اختیار و سریع فرو مى ‏افتد و سر به زیر مى ‏گیرد؛ هرچند صاحب این امور موهبتى هیچ عنوان اعتبارى نداشته باشد و با سادگى زندگى کند.


1. نجم / 39.

این نیز تفاوت دیگر میان معرفت با علم است. علم را هر کسى مى ‏تواند با کوشش و سعى به دست آورد؛ هرچند وى مسلمان نباشد، اما معرفت تمام اعطایى است و نیاز به ملکه ‏اى قدسى دارد. ملکه ‏ى قدسى همان است که شهید ثانى آن را از شرایط لازم براى فقاهت و قدرت استنباط فتوا مى ‏داند. علم ‏هاى رایج که هم ‏اکنون به شکل مدرسى درآمده است را هر کسى هرچند گبر و کافر باشد مى ‏تواند بیاموزد و حتى اجتهاد را آن‏گونه که این روزها مصطلح شده است مى ‏توان به هر زندیق هوشمندى آموزش داد؛ زیرا تمام نگاه علم و فن به آن مى ‏شود، اما اگر اجتهاد با ملکه‏ى قدسى به دست آید، در آن صورت از علوم موهبتى است و نمى ‏شود آن را در هر کسى دید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۵۴
صراط مستقیم

در این مقام، تمامى مشاعر تبدیل به قلب و قلب به سریره و سریره به حکم، کلمات و اسما تبدیل مى‏ شود. حضرت امیرمؤمنان علیه‏ السلام در این مقام، مى ‏فرماید: «أنا أسماء اللّه‏ الحسنى»(2)! یعنى من پیچیده به حق تعالى و اسماى او هستم؛ چرا که چیزى جز قلب در ایشان نهاده نشده و چنین نیست که امرى نفسانى یا هوسى در ایشان باشد، بلکه جز قلب فانى در حق تعالى ندارند، در نتیجه همه‏ى کردار، رفتار و گفتار آنان حق و براى حق تعالى و در یک کلمه «قربى» است؛ برخلاف کسانى که در مقام هوس و نفس مانده ‏اند که چنین افرادى حتى عبادتى دور از خواهش و هواى نفس ندارند؛ از این رو در نماز به بازى‏ هاى نفس و کثرت ‏گرایى ذهنى مشغول مى ‏باشند. عبادت قربى همان عبادتى است که پیچیده به حق تعالى مى ‏شود و چنین نمازى است که سنگین است. سنگینى اسماى الهى سبب مى‏شود قرب اسمایى انبیاى الهى متفاوت گردد و از یک تا چند اسم تا مقام ختمى و جمعى مختلف باشد تا آن که ختم حیدرى امام عصر (عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشریف) ظهور نمایند و اسماى الهى را


1. بقره / 222.

2. حسن بن سلیمان حلى، مختصر بصائر الدرجات، ص 148

آشکار سازند. زمانى که عقل‏ هاى بندگان جمع گردد و تاریکى امروز به نور عالم تاب اسماى الهى روشنایى مى ‏یابد و قلب‏ها زنده و تازه مى ‏شود. امروزه با غیبت امام عصر و مقام عصمت، نفس‏ها را کدورت و تیرگى فراوانى گرفته است و کسى به قلب نمى ‏رسد تا طراوت اسماى الهى را درک کند.

باید توجه داشت در سیر نزول، نخست باید اسماى الهى را داشت و سپس به مقام قلب رسید و در سیر صعود، نخست باید قلب داشت تا بعد به اسماى الهى وصول یافت و چنان‏چه اختلاف تعبیرى در این جهت دیده مى‏شود ناظر به سیر نزول و صعود است که نباید احکام آن را خلط نمود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۳۹
صراط مستقیم

قرب و لطف

اگر کسى به «قرب» و «لطف» الهى توفیق یابد و به آن نایل شود،

نتیجه‏ اى بسیار مهم از این دو اسم به او مى‏ رسد که هویت او را تغییر مى ‏دهد و آن این که وى «صاحب قلب» مى ‏شود و قلب و دل او فعلیت مى‏ یابد؛ چنان‏که قرآن کریم براى انسان نه تنها یک قلب، بلکه قلب ‏ها قایل است: «لَهُمْ قُلُوبٌ لاَ یَفْقَهُونَ بِهَا»(1). خداوند متعال در آدمى قلب ‏هاى فراوان نهاده است. البته آیه را مى ‏شود این گونه معنا کرد که براى هر کسى قلبى نهاده است، اما این معنا نیز که هر کسى قلب‏ ها دارد با آیه سازگار است. قلب‏هایى که خام باقى مانده و کسى تلاش نمى ‏کند راه ‏اندازى براى آن قرار دهد تا آن را به فعلیت رساند. تا کسى به مقام «قلب» و «دل» نایل نشود به اسماى الهى قرب پیدا نمى ‏کند. براى همین است که خواجه لطف و قرب را در پایان و نتیجه‏ى دیگر اسماى الهى قرار داد و گفت: «هذه ثمرات القرب واللطف».

به ‏واسطه‏ى اسماى الهى است که لطف و قرب یعنى «قلب» حاصل مى ‏شود و بعد از آن است که به «سرائر» و دیگر «قلب‏ها» یکى پس از دیگرى دست مى ‏یابد؛ به این معنا که باطن پیدا مى ‏کند، بعد از حصول باطن است که به «کَلِم» مى ‏رسد که همان هویت سرائر است و بعد از دست‏یابى به «کَلِم» به «غمائم» راه مى ‏یابد که همان حکم است. بر این اساس سیر نزول آدمى از اسماى الهى است و سیر صعودى وى نیز به آن مى ‏انجامد؛ همان‏طور که مى ‏فرماید: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ»(2). چون سیر نزول و صعود پیچیده به اسماست، کسى که ترقى و صعد دارد قلبى


1. اعراف / 179.

2. بقره / 156.

صالح مى ‏یابد که پیچیده به اسماى الهى مى ‏شود و چنین قلبى تطهیر پیدا مى ‏کند و مطهَّر مى ‏شود؛ بر این اساس، وى محبوب خداوند مى‏ گردد: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ»(1). تطهیر در این آیه اطلاق دارد و افزون بر طهارت‏ هاى سه‏ گانه، تطهیر اسمایى را نیز در بر مى ‏گیرد؛ یعنى خداوند کسانى را که قرب به او پیدا مى ‏کنند و صاحب اسما مى‏ شوند دوست دارد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۳۸
صراط مستقیم

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۴ ، ۱۴:۲۹
صراط مستقیم