مسیر عشق

معرفی آثار وافکار بزرگ مرد زمانه آیت الله العظمی محمد رضا نکونام هدف این مجموعه است

معرفی آثار وافکار بزرگ مرد زمانه آیت الله العظمی محمد رضا نکونام هدف این مجموعه است

مسیر عشق

معرفی راه عشق وکمال به آسانی میسر نیست واین راه راهنمایانی می خواهد آنانی که محبوب پروردگارهستند وراه را به دیگران می آموزند شخصیتهایی چون آیت الله نکونام
حضرت آیت اللّه‏ العظمى نکونام (مدّ ظلّه العالى)داراى ده‏ها اثر ارزنده در موضوعات گوناگون است. این آثار پیرایه زدایى و حل مشکلات علمى به شیوه‏ اى بدیع و نو را دنبال مى ‏نماید. به فرموده ‏ى معظم‏ له: "چیزى که در تمام دروس و نوشتارم شاخص است، پیرایه ‏زدایى، تحقیق و ترمیم مشکلات علمى گذشتگان و راه‏گشایى نسبت به آینده ‏اى برتر براى انسان و جهان اسلام مى ‏باشد."
آن‏چه در این نوشته ‏ها مورد اهمیت نگارنده بوده، بازسازى مبانى علمى و دینى و پیرایه ‏زدایى کتاب‏هاى اسلامى است که موجبات رکود و خمودى جامعه‏ى اسلامى را همراه داشته است. هم‏چنین تقویت عوامل جهل ‏زدایى و رفع نواقص و موانع فقهى، فرهنگى، عقلى، فلسفى، عرفانى و اخلاقى در تمامى جهات فردى و اجتماعى که سبب حیات علمى و دینى هرچه بیش‏تر جامعه‏ى مسلمین مى‏ گردد را امرى ضرورى دانسته‏ اند.
باید گفت این آثار به نوآورى و گره‏ گشایى در قلمرو اندیشه‏ى دینى و بازپیرایى ذخایر فکرى اسلامى در حوزه‏ى معرفت دینى اهتمام دارد و به تحقیق جامع و منسجم زیر ساخت ‏هاى اندیشه دینى مى ‏پردازد و آسیب ‏هاى باور داشت‏ه اى دینى را به چالش مى ‏کشاند و به ارایه‏ى راه گذار از بحران‏هاى پیش روى آن مى‏ پردازد و پیرایه ‏زدایى از آموزه ‏هاى دینى و زدودن انحرافات و پاسخ به شبهات را مهم‏ترین هدف خود مى ‏داند و همان‏گونه که گذشت ،مى‏ توان تولید علم و نوآورى در حوزه‏ى دین پژوهى و پاسخ به نیازهاى جامعه‏ى جوان امروز را از مهم‏ترین ویژگى‏ هاى آن دانست.

طبقه بندی موضوعی

مقام عصمت نزدیک‏ترین راه است و سند آن هم محکم است و روش هدایتى آنان نیز ایصال خواهان به مقصود است و نه صرف ارایه‏ ى طریق. هم ‏اینک حضرت اباصالح المهدى (عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشریف) از یاران صدیق دستگیرى دارند. راه آنان هم روشن است و هیچ عارف و مرشدى نیز سندى محکم‏تر از حضرات ائمه‏ ى معصومین علیهم‏السلام ندارد. ما در عرفانهیچ جایى براى انواع شاه‏ ها نمى ‏شناسیم و وادى عشق، هیچ سلطانى ندارد، بلکه عشق تمام انس و لطف است. بسیارى از حکایت‏ هایى که براى عارفان در دست است حتى براى عارفان شهره‏ى معاصر ساختگى و تصنعى است و واقعیتى ندارد؛ هرچند خود آنان شریف، بزرگ و مؤمن بوده ‏اند، امّا این حکایات و تذکره‏ ها نه سند دارد و نه دلیل مى ‏شود و ساخته و پرداخته‏ ى شاگردان افراط گر یا معاندان عرفان است بدون آن که در نقل آن قانونمند و روشمند عمل کرده باشند. راه عرفان شیعى و معنویت ولایى بیّن و آشکار است. ما دویست و شصت سال معلم معصوم داشته ‏ایم و این همه ما را از غیر بى‏ نیاز و راه وصل را از ابتدا تا به انتها یقینى ساخته و با در دست داشتن چنین پیشینه‏ اى، برگزیدن راهى دیگر، از عقلانیّت به‏ دور است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۰۹:۵۶
صراط مستقیم

از علل ازدواج‏ هاى متعدد حضرت رسول اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله همین نکته است. آن حضرت در بلندایى با سرعتى نامتناهى در حال حرکت بوده است و بازگشت وى بدون سخن گفتن با برخى زنان و صدا زدن او ممکن نمى‏ گردیده است. این تخته سنگ سنگین که به دوزخ چسبیده است مى ‏تواند آن بلندپروازترین روح را به بام بدن باز گرداند. آنان که ثقل و


1. مکیال المکارم، ج 2، ص 295.

سنگینى مضاعفى در جان خود دارند. در واقع پیامبر اکرم صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله به دوزخ چسبیده است که بالا نمى ‏رود. امّا همسر مؤمنى مانند حضرت خدیجه علیهاالسلام جنتى است که سخن گفتن با او سبب بر شدن و عروج مى ‏گردد. تنظیم عروج‏ها و نزول‏ها در عرفان بسیار مهم است. آنان که اوج گرفته ‏اند ثقل ناسوت نمى ‏تواند آنان را زمین ‏گیر کند، بلکه کنترل سرعت، سخت مى‏ شود و در آن فضا نیاز به بازدارنده ‏هایى است که بتواند چنان سرعت سرسام‏ آورى را مهار کند. در آن فضا روح سالک با ارواح عالم و با پدیده ‏هاى جبروتى و ملکوتى به محاصره در مى ‏آید و آن ارواح و پدیده ‏ها تاب و توان را از او مى ‏گیرند به گونه ‏اى که دیگر میلى براى پایین آمدن در او نمى ‏ماند؛ همان‏طور که انسان در فراتر از جو دچار بى ‏وزنى مى‏ شود. کسى که در آن عوالم قرار مى ‏گیرد در صورتى که مربى کارآزموده نداشته باشد در ناسوت خود دچار مشکل مى‏ شود، یعنى نمى‏ تواند در آن بماند، به عکس افراد عادى که در ناسوت مانده و زمین‏ گیر شده ‏اند و نمى ‏توانند از آن فراتر روند. هواپیمایى که پرواز مى‏ کند باید بتواند به زمین نشیند وگرنه با تمام کردن سوخت، سقوط آن حتمى است.

کمال سلوک به سبک‏بارى آن است و اگر کمالى مانند علم و معرفت در سلوک ثقل آورد، مانع کمال است. کمالى که ثقل آورد، کمال نیست. اگر معرفتى انسان را سنگین ‏تر کند به ثقلِ ناسوت گرفتار آمده، نه آن که سیر و سلوکى داشته است. اولیاى خدا روز به روز سبک‏تر مى‏ شوند. حقیقت اسلام به معرفت است و عمل ظهور معرفت دانسته مى‏ شود. معرفت اصل در دیانت است و کسى که شناخت کافى از مسیر سلوک و منازل و پیش ‏آمدها و آسیب ‏ها و خطرات و راه برون ‏رفت از آن‏ها نداشته و زیر نظرمربى کارآزموده نباشد در این مسیر مشکل پیدا مى‏ کند. این گونه است که حتى عارفى سترگ هم‏چون خواجه‏ى انصارى و عالمى بزرگ هم‏چون شارح کاشانى در تبیین نحوه‏ى برون‏ رفت از منزلى به منزل دیگر دچار اشتباه مى ‏باشند. مشکل این بزرگان آن بوده است که استادى کارآزموده نداشته ‏اند. نمى‏ توان بدون استاد بود و نمى ‏شود هر کسى را به استادى گرفت. نه مى‏ شود خودآموز سلوک کرد و نه مى‏ شود با خواندن هر کتابى سلوک داشت؛ مگر این که استادى ماهر و راه‏ رفته داشت که در آن صورت، شاگرد قدرتى مى‏ یابد که هر کتابى را مى‏ تواند نقد کند، از این رو خواندن هیچ کتابى براى او ضرر ندارد. کسى که استاد ندارد حتى اگر سخت‏ ترین کتاب‏هاى معرفت را نیز بخواند، راه به جایى نمى‏ برد و جز سرگرمى عایدى نمى‏ یابد. این استاد است که نحوه‏ى عاشقى را به شاگرد مى‏ آموزد:

 عاشقى را باید از پروانه عاشق یاد گیرد

 هرکه حرفى یاد گیرد باید از استاد گیرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۰۹:۰۹
صراط مستقیم

در عشق بى‏ طمع مى ‏شود خود را دوست داشت امّا از خود چیزى نخواست و مى‏ شود مردم را دوست داشت و از آن‏ها طلب‏کار نبود و مى ‏شود خدا را دوست داشت براى خود عشق، امّا این که او چیزى عنایت مى‏ کند، بحثى دیگر است و بنده در کار مولاى خود اختیارى ندارد که به او فرمان دهد و امر و نهى کند. کسى که طمع در وجود اوست به هیچ وجه نمى ‏شود که عاشق شود. این که مى ‏گویند حتى نمک غذاى خود را از من بخواهید براى افراد عادى و ضعیف است که با پیشامد کاستى و ابتلایى، رفع آن را مى‏ خواهند نه براى عاشقانى که ریختن خویشتن خویش را بازى عشق یافته ‏اند. کسى که طمع از او برداشته مى ‏شود حتى سلام طمعى به اولیاى خدا ندارد. چنین کسى اگر به زیارت حضرت امام عصر (عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشریف) نایل گردد و حضرت بفرماید از من چه مى‏ خواهى، وى مى‏ گوید: وجود نازنین شما را به عشق! او بى ‏هوسِ بى هوس است؛ براى همین است که چیزى نمى‏ تواند در مسیر عشق اومانع شود و وى در عشق خود برش ندارد. چنین عشقى انقطاع ندارد و چنین عاشقى حتى اگر به جهنم برده شود فریاد: «إنّى أحبک»(1) سر مى ‏دهد. این هوس و شهوت است که برش دارد و خستگى مى‏آورد و گاه حتى سبب نفرت مى‏شود. کسى که مى‏خواهد حظّ ببرد و در پى خوشامدهاى نفسانى است و از ضرر مى‏ گریزد و حساب و کتاب و عقل پخته براى ملاحظه‏ کارى و احتیاط دارد و در پى فنون و کسب فلوس است از هوس یا شهوت فراتر نمى‏ رود و علایق آن با باز و بسته شدن شیر شهوت است که وصل و قهرهاى لحظه ‏اى و آنى مى ‏آورد. البته کسى که طمع ندارد ولىّ خداست و چون عشق باید بدون طمع باشد؛ پس عشق حقیقى و خالص فقط در شأن اولیاى خداست و بس. عشق تنها در واصلان به توحید ذاتى و اهل ولایت است و غیر آنان نمى ‏شود که جایى بى ‏وفایى نکنند و به طمعى، جدا نشوند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۰۸:۴۲
صراط مستقیم

کسى که سالک محبّى است باید به عارف محبوبى مراجعه نماید تا بتواند سلوکى کوتاه و سریع داشته باشد وگرنه پیروى محب از محب در اشک و آهى خلاصه مى‏ شود. سالک محب با مستى و عشقى که از عارف محبوبى مى ‏گیرد مسیر خود را کوتاه مى ‏نماید و به حرکت خویش سرعت مى ‏دهد. پیروى محب از محب، مستى و بى ‏هوشى نمى ‏آورد و چندان راه ‏انداز نیست. این محبوبان هستند که مى ‏توانند سِمَت هدایت و مربى‏ گرى محبان را داشته باشند. بر این اساس، اولین اصلى که سالک محبى باید در پى تحقق آن باشد این است که چراغ به دست در جست‏وجوى محبوبان باشد و با یافت یکى از آنان، وجود گرانقدر و نادر وى را عزیز بدارد و صحبت او را مغتنم شمرد و به خدمت او درآید تا روزى که صبح دولتش بدمد. سلوک‏هاى محبى به ویژه اگر آلوده به سلایق فردى و شخصى و انواع جهالت‏ها باشد راه به جایى نمى‏ برد و تنها تضییع عمر و آسیب‏هاى جدى روحى به فرد و خانواده را در پى دارد.

اولیاى محبوبى عاشق تمامى افراد جامعه و دستگیر آن‏ها هستند. همان افرادى که با قساوت تمام، یا تیغ بر حنجر آنان مى‏ گذارند و یا طناب دار به گردن آنان مى ‏آویزند و یا آنان را بى ‏دار، ترور مى ‏کنند. «البلاء للولاء» این جهت را نیز در بر دارد. آنان به همه عشق دارند اما همین افرادى که گرماى کانون عشق دل محبوبان را با نهاد خود حس مى ‏کنند ایشان را غرقه‏ى آزارها و اذیت ‏هاى خود مى ‏سازند.

باید مواظب بود که مبادا اولیایى از محبوبان در کنار ما باشد و ما به دست خود او را آزار دهیم و وى را دوره نماییم براى خنده و دست بیندازیم براى مضحکه و لودگى کنیم براى مسخره و بدتر از آن حقد و کینه‏ى وى به دل بگیریم از سر عناد، و با او دشمنى کنیم به خاطر تضاد، در حالى که او همواره محبت مى ‏نماید و با دیده‏ى عشق مى ‏نگرد و با مهر سخن مى‏ گوید و با عطوفت توجه و التفات دارد. سالک محب باید بسیاراهل توجه باشد. اگر محبى در مقام تعلیم و تربیت شاگرد برآید تا چیزى به او آموزش دهد و تربیتى در او ایجاد کند وى را لقمه لقمه مى‏کند. وانگهى تربیت وى آزمون و تجربه‏اى است که خطا هم دارد. تربیتى که نتیجه‏ى آن نیز احتمالى است و شاید بشود یا نشود. آنان بسیار مى‏شود که شاگرد را به جاى انبساط، به قبض و انقباض مى‏کشانند. این در حالى است که استادان محبوبى همواره در پى آن هستند تا شاگرد خود را از قبض درآورند و به بسط و انبساط کشانند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۰۸:۳۲
صراط مستقیم

محبوبان دریا دریا معرفت دارند و حتى کم‏تر از نمى از یک قطره از دریا دریا وجود آنان آشکار نمى‏ شود. براى همین است که گفته مى‏ شود امام عصر (عجل اللّه‏ تعالى فرجه الشریف) با دینى جدید و نو مى ‏آیند. دینى که برگرفته از رسول خدا صلى ‏الله ‏علیه ‏و‏آله است اما فضا براى طرح و ارایه‏ى آن در گذشته و در زمان حضور حضرات معصومین علیهم‏السلام آماده نبوده است تا زمان ظهور که فضاى اندیشارى مردم به گونه ‏اى رشد مى‏ یابد که مى ‏توان آن دانش‏ها و معارف را تبیین کرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۴ ، ۰۸:۲۸
صراط مستقیم


تغذیه‏ى سالک امرى مهم است و نان خشک در برابر نان‏هاى خمیرى امروز سلامت دارد. نان‏هاى نامرغوب امروزى خواب را فراوان مى‏کند و سبب اضافه وزن مى‏شود. نان خمیر کندى در فهم مى‏آورد.

مداومت بر شهادت سیرى مى‏آورد. شهادت قوت است و هر شهود و شهادتى نیز مزه‏ اى دارد؛ همان‏طور که به صورت کلى، شهادت لسانى حرمت نفس، مال و ناموس را در پى دارد و شهادت ایمانى ادراکى ولایت‏زاست و شهادت قلبى تحقق ولایت و شهود است و رؤیت بارقه‏ اى، وقار و سکینه را موجب مى‏شود. شهادت حق تعالى بر خود نیز شهدِ حق تعالى است.

باید در «کمین» نشست تا این حقایق ربانى و ربوبى به دست آید و ودایع و اسرار در وجود ما نهاده شود و اسرار حق، اسرار اوصاف و اسماى او و اسرار خلق و پدیده ‏ها در ما رخ بنماید. باید به کمین نشست تا شهادت مورچه یا جوجه یا سنگ و در و دیوار درک گردد و تا کسى آن را نشنود و رؤیت ننماید به درک آن نمى ‏رسد. شهادت هر پدیده‏ اى شنیدنى است و هر شهادت مزه‏اى خاص دارد. باید کمین کرد و به استماع شهادت نایل آمد. آیا مى‏شود کمین نمود و شهادت حق تعالى بر خود را یافت و نیز شهادت ذاتى، جمعى، قربى و عینى: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ» را به صورت بسیط و یک حقیقت ذوق کرد؛ همان‏طور که تمامى شهادت‏هایى

که در روایات و به ‏ویژه در زیارت‏نامه ‏هاست و نیز شهادت‏هاى اذان، اقامه و نماز از شهود، رؤیت، تشخُّص و عینیت حکایت دارد. کسى که در رؤیت خود کمین مى‏کند توحید فعلى، صفاتى و ذاتى را یکى پس از دیگرى مى‏یابد. سه مرتبه توحید در شعار «وحده وحده وحده» به زیبایى آمده است! این شعار هویت حکومت اسلامى را که همان نفى نفاق ذاتى، وصفى و فعلى است بیان مى‏دارد و اعلام مى‏دارد مؤمن کسى است که هیچ گونه نفاقى نداشته باشد.

باید کمین نمود و شهادت را یافت تا صرف لقلقه‏ى زبان و گفتار نباشد بلکه شهادت خود را که بر زبان مى‏آید با قلب خود شنید. باید تلاش داشت نخست شهادت خود را شنید و از خود شروع کرد و سپس براى استماع شهادت دیگر پدیده‏ ها کمین نمود. باب شهادت باب ورود است و کسى تا به شهادت نرسد و به آن ورود ننماید از ایمان و ولایت حقیقى خبرى نمى‏یابد؛ همان‏طور که تا کسى شهادت را بر زبان جارى ننماید به «اسلام» ورود نمى‏ یابد و پاک نمى‏ گردد.

خداوند توفیق دهد از باب شهادت استفاده بریم و کام بگیریم. کسى که از آن کام مى‏گیرد به نیکى در مى‏ یابد چگونه سیراب و تغذیه مى‏شود!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۳:۲۷
صراط مستقیم

شاهدان جمع بر سه گروه مى ‏باشند: فرشتگان، صاحبان علم و خداوند متعال. قرآن کریم مى‏فرماید: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِما بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»(1). آیه‏ى شریفه مى‏فرماید خداوند هم شاهد خود است و هم مشهود خود. آیا مى‏شود کسى به خود شهادت دهد؟ در این‏جا میان شاهد و مشهود تفاوت در


1. آل عمران / 18.

مرتبه و تعین است. این «اللَّه» که مقام جمعى است بر یگانگى و وحدت ضمیر در «أَنَّه» که مقام احدیت است و بر توحید: «لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُو» شهادت مى‏دهد و مقام جمعى است که احدیّت را یکى مى‏داند و به وحدت واحدى و احدى او شهادت مى‏دهد. ذکر تهلیل معنایى بسیط دارد و براى همین است که وقف بر آن جایز نیست.

سنگینى شهادت سبب شده است ذکر تهلیل در میان اذکار الهى از سنگین ‏ترین و ثقیل ‏ترین آن‏ها باشد. برخلاف صلوات که سنگینى ندارد و مى‏ شود آن را فراوان گفت. ذکر صلوات ذکر تازگى ‏هاست و فرد بیمار و کسى که ضعف اعصاب دارد با گفتن آن آرام و سبک مى‏شود؛ برخلاف ذکر «لا إله إلاّ اللّه» که حتى لفظ آن نیز سنگین است و نمى‏توان آن را با شماره‏ى بالایى آورد و زبان را به لُکنت مى ‏اندازد. هر ذکرى که تلفظ آن لکنت ‏آور و لفظ آن سنگین باشد، معناى آن نیز سنگین است. این ذکر به سبب اهمیت و ثقیل بودن آن در نماز تعبیه شده است تا با تکرار، تمرین، توجه، حضور قلب، رو به قبله بودن، داشتن وضو و طهارت و همراه شدن با دیگر اذکار در جان نمازگزار فضایى را براى نهادینه شدن بگشاید تا بلکه آدمى شاهد آن باشد.

هر یک از شهودهاى گفته شده داراى وجدى خاص و مزه ‏اى ویژه است که با دیگرى تفاوت فراوانى دارد. براى نمونه شهود رؤیتى که بارقه ندارد با شهودى که همراه با بارقه است متفاوت است. اولیاى خدا شهادت را خوراک جان خود قرار مى‏دهند و شهادت است که رزق آنان است. کسى که شهادت دارد از آن توان مى‏گیرد و براى همین است که اشتها به غذاى مادى در او کاهش مى‏یابد. کسى که ذکرى نداشته باشد نیز

به پرخورى مبتلا مى‏گردد و نداشتن ذکر از عوامل گرایش به پرخورى است. ذکر براى اولیاى خدا قوت و غذاست و براى همین است که مى‏توانند به نان خشک جو بسنده کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۳:۲۶
صراط مستقیم

شهادت ایمانى خود داراى دو سطح است: ادراکى که مربوط به عقیده و باور مى ‏شود و دیگرى قلبى و رؤیتى. شهادت رؤیتى آغازگاه شهادت حقیقى است؛ همان‏طور که فقیه نیز شهادتى را معتبر مى‏ داند که مستند به یکى از حواس باشد و صرف علم را که از هر طریقى حاصل شود، براى اداى آن بسنده نمى‏ داند.

عارف شهادت به اسلام را شهادتى عام، و شهادت ایمانى را که شهادت به ولایت است شهادت خاص مى‏داند. اعتقاد به ولایت یا ادراکى است و یا شهودى. کسى که شهادت وى بر اساس رؤیت است تازه به باب ولایت وارد مى ‏شود و مى ‏تواند در این وادى که پى‏ ها بریده ‏اند سلوک نماید. ولایت در کسى زنده مى ‏شود و مى ‏روید که به «عشق» رسیده باشد. و کسى تا نبیند، عاشق نمى‏ شود. کسى که ولایت را بر اساس بیّنه و برهان مى ‏فهمد عاقلى است که به عشق نرسیده است. برهان را براى کسى مى‏آورند که چشمى کور و پایى راجل دارد و تنها حاکى را فهم مى ‏کند و دست وى از محکى و معنون کوتاه است.

کسى که «قلب» دارد و به «رؤیت» رسیده و «عشق» در او زنده شده است و «ولایت» را مى ‏فهمد تازه داراى مقام احسان شده است. محسن کسى است که «شاهد» و رائى است و اوست که مى‏تواند «شهادت» دهد. صاحب رؤیت مى ‏شود داراى بارقه نباشد و مى‏شود برق شهادت بارقه ‏اى بر قلب او آورد. تیغ شهود دل وى را مى  ‏شکافد و البته در این شکن‏ ها شهد شیرین شهود را نیز مى‏یابد. میوه‏ى شهادت «سکینه» و «وقار» است.

شهادت داراى دو چهره است: شهادت ظاهر و شهادت باطن‏ و نیز: شهادت اول، شهادت آخر. این گونه است که جناب خواجه در شهادت خود از اسماى چهارگانه نام مى‏برد که جمع میان ظاهر و باطن است.

چهار اسم یاد شده از اسماى تقابلى حق تعالى است و نه از اسماى فرد و بدون تقابل که با هم جمعیت دارد. باید توجه داشت تقابل این اسما در مرتبه‏ى حد و تعین است وگرنه در مرتبه‏ى ذات حق تعالى تمامى اسما عینیت دارد.

کسى که شهود دارد چنان‏چه هم شهود ظاهر داشته باشد و هم شهود باطن و هم شهود اول و هم شهود آخر به او «شاهد جمع» مى‏گویند. وى داراى جمعیت شهود است. شاهد جمع در برابر «شاهد فرد» قرار دارد که تنها چشم براى دیدن یک سو و یک جهت دارد و نمى‏تواند تمامى حیثیت‏ها را با هم حفظ کند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۳:۲۵
صراط مستقیم

شهد دل

خواجه در طلیعه‏ ى سخن خود بعد از ستایش حقى و بیان ظهورات ربوبى، از باب براعت استهلال، براى آن که بخشى از رؤیت عارف را نمایانده باشد، از شهادت خود چنین مى‏ گوید: «وأشهد أن لا إله إلاّ اللّه‏، وحده لا شریکَ له؛ الأوّلُ الآخرُ، الظاهرُ الباطن».

شهادت حقیقتى شکوفا و شهد دل است. کسى مى‏تواند «شهادت» داشته باشد که نخست «دل» داشته باشد و دیگر آن که شهد آن را درک کرده باشد.

وى شهادت را به صورت نفسى و فعل خود مى‏ آورد و نه به صورت جمعى. شهادت با عبادت تفاوت دارد. عبادت امرى فطرى است و باب فطرت باب جمعیت و عین واقعیت است و فطرت همه در عبادت است؛ برخلاف شهود و شهادت که امرى شخصى است و مى‏شود در کسى شکوفا شود و در بسیارى نه. از همین رو امرى ارادى، اختیارى و فعلى است و باید به صورت متکلم وحده آید.

شهادت همان شهد دل و شهود عارف و رؤیت اوست. کسى که شهادت دارد تازه نقطه‏ى شروع شکوفایى جان اوست و شهودى شیرین را وصول نموده است.

شهادت داراى مراتب: زبانى، ادراکى و قلبى است.

شهادت زبانى سبب مى‏شود فرد مسلمان گردد و جان و مال و ناموس او محترم باشد و کسى نتواند نقص و خللى به آن وارد آورد و با آن، مصونیت مى‏ یابد.

مرتبه‏ى دوم شهادت ایمان است. شهادت‏ دهنده در این مرتبه به صاحب ولایت ایمان مى ‏آورد. ایمان باب ولایت است. بر این اساس، ولایت باطن اسلام است.


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۳:۲۴
صراط مستقیم

این تنها خداست که مى‏ تواند دنیا را در دل آدمى کوچک و کم‏رنگ کند و آن را پایین آورد و خُرد کند و دنیا را براى او به گوشه ‏اى بنشاند و به متابعت بکشاند. دنیا در دست اولیاى خدا هم‏چون کنیزى است که اطاعت مى ‏کند، امّا همین دنیا بر اهل دنیا امیرى و سرورى دارد و غفلت و حسرت را به جان آنان مى ‏اندازد. غفلتى که چنان آدمى را گیج و گنگ مى ‏کند که رنگى از حق را به ذهن و دل خود نمى ‏بیند.

شارح در عبارت خود «یسیر» را به معناى «سهل» مى‏ گیرد و سپس معناى قلیل را براى آن مى ‏آورد که معناى دوم با متن سازگار است. وى از انعدام ذات عارفان سخن مى ‏گوید؛ در حالى که گفتیم هیچ پدیده ‏اى ذات ندارد و تمامى نمودها ظهور هستند و بس. وقتى پدیده‏اى داراى ذات نباشد، انعدام آن نیز معنا ندارد. اما این که شارح مى‏ گوید آنان صورت‏هاى اسما و صفات مى‏ شوند سخن سنجیده ‏اى است و تمامى پدیده‏ها ظهور اسما و صفات حق تعالى هستند.

وى در پایان خاطرنشان مى‏شود خواجه سخن خود را از آیه‏ىشریفه‏ى سوره‏ى فرقان استفاده کرده است اما نه از تفسیر آن، بلکه از تأویل آن. پیش از این گفتیم نه تفسیر و نه تأویل آیه‏ى شریفه ارتباطى به این معنا ندارد. در کتاب «دانش تفسیر، دانش تأویل» تفاوت میان تفسیر و تأویل را گفته و راه ورود به تأویل را توضیح داده‏ ایم. در آن‏جا در بحثى طولانى آورده‏ ایم تفسیر بیان ظاهر، و تأویل بیان باطن است و قاعده‏ى تأویل این است که بیان باطن نباید با ظاهر هیچ آیه ‏اى مخالف باشد وگرنه تأویل به تحریف معنوى قرآن کریم مى ‏انجامد و حقیقت ندارد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۴ ، ۲۰:۳۳
صراط مستقیم