
توانمندسازی جامعهی زنان
زن باید توانمند و قوی تربیت شود؛ چنانکه اگر فضای معصیت برای او پیش آمد و کسی قصد تعدی به او را داشت، نگوید اگر چیزی بگویم آبرویم میرود؛ بلکه اگر میتواند، به تناسب، چنان بر گوش شخص تجاوزگر بزند که زنگ سیلی همواره در گوش وی بپیچد و آن را هیچگاه از یاد نبرد یا اگر خود چنین قدرتی ندارد، فریاد برآورد و از باطل تمکین نکند.
زن باید بتواند از خویش دفاع کند و شوهر وی چنان آزادمنش باشد که زن، ترس آن را نداشته باشد که اگر شوهر بفهمد کسی قصد تعدی به او را داشته است، وی را طلاق دهد؛ چرا که این زن رعایت عفاف را کرده و از خود دفاع نموده و گناهکار، مرد فاسدی است که این زن را مورد قصد تعدی خود قرار داده است. نباید گمان نمود که زنها ضعیف هستند و کاری از آنان بر نمیآید؛ چرا که در انقلاب اسلامی، ما شاهد تشکیل بسیج زنان، پلیس زنان، فدراسیونهای ورزشی زنان و تربیت زنانِ رزمیکار هستیم. گرچه وصف زنْ ریحانه است، اما ریحانه بودن، منافاتی با داشتن توان بر دفاع از خود ندارد.
آموزش بانوان
سلامت جامعه به سلامت زنان است و باید آموزشهای لازم در این جهت توسط بانوان انجام شود. زنان از همگون خود بهتر قدرت استماع دارند. برای نمونه، ساماندهی پوشش یا ازدواج موقت، باید توسط مربیان زن انجام شود، نه غیر آنان؛ زیرا دیگران در معرض اتهام قرار میگیرند. این زن است که میتواند در رابطه با مسائل زناشویی، به زن آموزش دهد که وارد آوردن آزار، درد و اذیتی که لذتآور باشد ـ مثل چنگ زدن و ویشگون یا گاز گرفتن زن یا شوهر ـ در صورتی که رضایت او را همراه داشته باشد، جایز است و میتوان گفت که نیکو نیز میباشد؛ مگر آنکه به نوعی بیماری روحی و روانی بینجامد.
زنان بهتر میتوانند انواع بهره بردن و تمتع زن و شوهر از یکدیگر را به همگنان آموزش دهند. هرگونه تمتع زن و شوهر از یکدیگر، در صورتی که نقص عضو یا درد و زیان بسیار را سبب نشود، جایز است.
همچنین صیغه یا نکاح موقت، از بهترین گزینههایی است که میتوان با ترویج و قانونمند نمودن آن، جامعه را از گناه و معصیت دور نمود و عفت عمومی را پاس داشت. متأسفانه اگر جامعه در عمل، به پیروی از دنیای غرب رو آورد و از آموزههای حیاتبخش دین ـ که ضامن حفظ آدمی از کژیهاست ـ دور گردد، نتیجه آن میشود که ازدواج موقت را مستنکر میداند و نسبت به فساد بیحس میگردد!
عملکرد جهادی زن
بیشترین سهم در تأمین سلامت زندگی، بر عهدهی زنان است. زنان، پدیدههایی هستند که نسبت به مرد از مقاومت و توان بیشتری در برابر موانع، سختیها و بیماریها دارند. آنان همچنین فرزندزایی و تولید نسل را عهدهدار میباشند. سلامت زندگی زنان، به سلامت زندگی مردان میانجامد. آنان در تمام زوایای زندگی حضور دارند. سلامت زنان، نقطهی ثقل برای سلامت هر زندگی است. زنان یا در نقش مادری و یا در نقش همسری، از تولد تا مرگ در تمامی شؤون زندگی دخالت دارند.
سلامت زندگیِ جامعه و سلامت زندگی مرد و زن، به مجاهدت و تلاشی است که زن در خانه برای شوهر خود انجام میدهد. سلامت جامعه ـ بهویژه در زمینهی عفت ـ به سلامت عملکرد جهادی زن در خانه بازمیگردد. زن در خانه باید برای شوهر خود آراسته و زیبا ظاهر شود و هرچه شگرد زنانه و اطفار برای جذب شوهر خود دارد، به کار گیرد تا یکی از تیرهای ظرافت وی به هدف بنشیند و مرد را به پای دار عشق و نشاط آورد؛ نه آنکه مانند عابدی زاهد برای شوهر خود باشد؛ وگرنه محیط جامعه به صحنهی پیکار دو جنس تبدیل میشود و جامعه میدان رزمایش نظام شهوت و نفس میشود و همه از احساس کمبود هرچه بیشتر رنج میبرند؛ با آنکه کشور ما هم زن فراوان دارد و هم مرد و دارای نسلی زیباست، ولی هیچیک نمیتواند از دیگری استفادهی درست و سالم برد.
مرد بودن مرد
عفت زن و مرد در صورتی حفظ میشود که مرد به حقیقتْ مرد باشد و برای همسر خود مردانگی نماید و زن نیز به حقیقت زن باشد و برای شوهر خود زنانگی نماید. صفا، صمیمیت، مهر، محبت، اخلاق، نظافت، دانش، قدرت، معنویت و مردیِ مرد، سبب میشود زن عاشق وی و بیتفاوت نسبت به مردان دیگر گردد. مردی که عرق بدن خود را بشوید، لباس خود را منظم کند، شانهای بر سر کشد، عطری بر خود بیفشاند و همچون دامادی در مقابل عروس خود قرار گیرد، برای زن، یِکّه و تنها میشود و زندگیِ بسامان وی، مانع چشم دوختن زن به دیگر زندگیها و سایر مردان میشود و مهر و عطوفت را در نهاد زن و مرد پایدار میسازد و آنان را با وجود خود، از دیگران بینیاز میگرداند.
مردانِ مرد باید چنان باشند که چشم همسرانشان را از وجود خود سرشار نمایند و آنان را شیفتهی خود سازند و وجود زیبا و رعنای شوهر، پناه و لباسی برای آنان شود. مرد باید چنان باشد که زن، غیر از او را نبیند؛ یعنی زیبا، قوی، تمییز، شیرین و خلاصه مرد باشد و تمامْ قامت جلوی زن قرار گیرد که وجود وی باعث شود زن به مرد دیگری ننگرد و هوس غیر در سر نپروراند. اگر مردی کثیف و بداخلاق و سست باشد، زن چگونه به او رغبت نشان دهد. چنین مردی چون نمیتواند با مردی و مردانگی خویش زن را نگاه دارد، زن را به فساد میاندازد و باید پاسخگوی فساد وی باشد. این مردی و مردانگی مرد و کمالات اوست که میتواند چشم زن را به خود خیره سازد و جز نور او شعاعی از دیگری نبیند و او را یگانه آرزوی خود بداند.
روش حساسیتزدایی در مورد جنسیت
اسلام در تشریع احکام خود میخواهد آزادی و عفت عمومی را پاس بدارد؛ از این رو، برای حساسیتزدایی از جنسیت، باید به دامان احکام اولی اسلام بازگشت. آنکه در این احکام سختگیری مینماید (مانند نقابی که زن بر چهره میزند تا مردان را به سوی خود جلب نماید) بر عوامل تحریک مردان و زنان میافزاید و برانگیختگی شهوانی و حساسیت نفسانی را در میان مردان و زنان افزایش میدهد و در این صورت است که عفت عمومی خدشهدار میگردد. در جامعهی بیمار، باید بیماری را از این جوامع رفع نمود و رفع آن به افزودن حجاب زنان نیست؛ بلکه باید فرهنگِ ایمان، قداست، محبت و صفا را افزود و برای رفع مشکلات روحی و روانی افراد و ریشهکنی فقر و ناآگاهی، برنامهریزی و تلاش داشت.
جامعهای که بیست میلیون جوان عزب دارد، اگر نتواند فرهنگ ازدواج و کار را ترویج نماید، به فساد میگراید و کنترل آن از دست مدیران کارگزار خارج میشود. مدیران جامعه، جز با داشتن سیاست درست، نمیتوانند جلودار طغیان و فساد چنین جامعهای شوند. توقع دوری جوانان از گناه در چنین شرایطی ـ که آنان در زیر انواع فشارهای روانیِ ناشی از نداشتن کار مناسب و فقر اقتصادی به سر میبرند ـ انتظار پسندیدهای نیست. این مدیریت صحیح است که میتواند انقلاب اسلامی را از این چالش، گذار دهد.
امتیاز ایرانیان و سیاستهای درست
کشور ایران، کشوری چهار فصل است و در تمامی فصلها رمق و هیجان دارد. هیچگاه جوانان آن بیرمق نمیشوند و همواره جوانانی نرمال و متعادل دارد. از نظر قیافه و زیباییشناسی نیز ایران از کشورهایی است که مردمی زیبا دارد و این بدان معناست که کشور کمبودی ندارد؛ ولی جامعه شیوهی استفادهی درست از آن را در اختیار ندارد و خشونتورزی در این زمینه، پیآمدی جز دینگریزی ندارد. باید دین بیپیرایه را با تنوعی که در الگوهای آن میتوان داشت، به مردم رساند و محیط را برای استفادهی مشروع زن و مرد با زیرساختهای لازم آن آماده کرد.
نخست باید برای دختران و پسران جوان، چند میلیون سوئیت سیمتری با حداقل امکانات لازم تدارک دید که تمامی دولتی باشد و به هیچوجه و در هیچ قالب، تملیک به شخص نگردد. زوجهای جوان تا زمانی که فرزند ندارند، در این سوئیتها زندگی میکنند و سپس در مرحلهی بعد، آپارتمانهایی پنجاهمتری با یک اتاق خواب کوچک ساخته شود برای کسانی که یک فرزند دارند و این آپارتمانها نیز در اختیار دولت باشد. در مرحلهی سوم، آپارتمانهایی هفتاد یا نود متری برای کسانی که فرزند بیشتری میآورند و آن آپارتمانها به متقاضیان واگذار شود؛ البته به شرط آنکه توان خرید عموم افراد جامعه بالا باشد؛ وگرنه همانها نیز میشود دولتی باشد. اگر مشکل مسکن به گونهی گفته شده حل شود، دستکم مشکل یکسوم از جوانان کشور ـ که به دلیل نداشتن مسکن و امکانات مناسب، ازدواج نمیکنند، ولی درآمدی مختصری برای تأمین هزینههای ماهانهی خود دارند ـ حل میشود.
نقش مدیریت دولتی در تأمین عفت عمومی
آنچه اسلام در روابط اجتماعی آن را حائز اهمیت فراوان میداند و در تمامی مسائل محرم، نامحرم، پوشش و رؤیت نسبت به حفظ آن اهتمام دارد، رعایت عفاف است. حفظ عفت در جامعه، نیاز به بنیانهای اجتماعی و زیرساختهایی دارد. برای نمونه، فقر و محرومیتها و پایین بودن فرهنگ، از عواملی است که عفت را تنزل میدهد و به تبع آن است که تلاش و کار نیز کاهش مییابد. کار و کوشش در برخی مناطق، تابع عامل اخلاق اجتماعی نیز هست. اگر در کشوری زرنگی به معنای زیردررویی و کلاه سر دیگران گذاشتن باشد، کمکاری رواج مییابد و درصد تولید پایین میآید. به عکس، اگر کشوری تعهد کاری، انضباط، وظیفهشناسی و قانونمندی داشته باشد، تولید آن بالا میرود. بر این پایه، میخواهیم بگوییم بالا رفتن ارزش کار و تولیدِ بالای برخی کشورهای غربی، به نوع پوشش و نیز سکس آنان ارتباطی ندارد.
البته در دنیای دریدهی کنونی غرب، که به معنویات، به صورت سیستماتیک دهنکجی میگردد و احکام الهی نادیده گرفته میشود و پردههای عفاف یکی پس از دیگری دریده میگردد، گاه مراعات جنس مرد در عفاف میشود. به هر روی، جوامع گوناگون حساسیتهای متفاوتی نسبت به عفاف مردان یا زنان دارند. بعضی جوامع نسبت به جنسیت مرد حساسیت دارند و گویی او را ناموس میدانند. به عکس، برخی دیگر، در مورد دختر است که حساسیت فراوانی نشان میدهند و دختر را ناموس میدانند؛ گویی که پسر یا مرد، مهم نیست. مذاق اسلام با هیچیک از ایندو فرهنگ سازگار نیست و قرآن کریم هیچگاه به هیچیک از دو جنس از جهت جنسیت، حساسیت نشان نمیدهد و به آن اهتمامی ندارد و ملاک برتری را تقوا و پاسداری ارزشهای انسانی و دینی میداند.
پدیدهشناسی زن و مرد
تمایز زن و مرد در جنسیت، بهگونهای است که میشود گفت آفرینش، نقطهی مشترکی میان ایندو جنس نگذارده است. این تمایز، در تمامی توانمندیهای ذهنی و جسمی و عناصر تشکیل دهنده، قابل بررسی است. اگر با دقت فلسفی به آفرینش زن و مرد نگاه شود، نمیشود تکراری در آفرینش دید و تمامی صفات ایندو جنس، در تمایز است. در آفرینش، هر پدیدهای دردانه و منحصر است. ما به تساوی زن و مرد ـ که شعار غربیان است ـ اعتقادی نداریم؛ چرا که همسان نمودن زن و مرد و نادیده گرفتن تفاوتهای وجودی و ساختار خلقتی آنان و نیز مرتبهی هریک در سلسلهی ظهورات هستی و برابر دانستن آنان در همهی عرصههای زندگی به صورت مطلق، ظلم مضاعف به زن و نیز به مرد است؛ زیرا هریک را از جایگاه ویژهی خود دور میسازد و عقلانیت و حقیقتنگری، دور از این دیدگاه است.
گرچه خداوند نخست در آفرینشِ انسان، مرد را آفریده و حضرت آدم علیهالسلام را به عرصهی خلقت آورد و سپس هم برای ظهور زیباییهای خود و هم برای کمال مرد و رسیدن به مقام جمعی و بهره بردن از همهی اسما و صفات الهی، زن را نیز برای او آفرید (و با توجه به این امر است که گفته میشود زن از مرد آفریده شده است؛ یعنی زن را توانی دادهاند که میتواند مرد را به کمال برساند) اما در زندگی مشترکِ میان زن و مرد، نمیشود گفت زن اصل است یا مرد یا فرزند؛ بلکه در این صورت، اصل با حاصل ترکیب معنوی حقیقی میان این افراد میباشد، که همان «خانواده» است.