![]()
از عوامل تشتت فکر و حواسپرتی، شنیدن و دیدن زیاد است. بسیار اتفاق میافتد که کسی وسایل خود را مدام گم میکند، در تعداد رکعتهای نماز اشتباه مینماید. از مهمترین عوامل این امر میتوان استماع و رؤیت بیش از اندازه را نام برد. استفادهی بیش از اندازه از چشم و گوش با رفت و آمدهای بسیار و شنیدن رادیو و مشاهدهی تلویزیون، آن را مانند خودرو و اتومبیلی میسازد که آب و روغن آن مخلوط شده یا همچون رانندهی خستهای میماند که دید چندان مناسبی در جاده ندارد.
باید توجه داشت بیکاری چشم و گوش نیز موجب زیان فراوان به شخص میشود. از این رو کسانی که در زندانهای تاریک و بیصدا به سر میبرند یا در زیرزمین زندگی میکنند، حدقههای چشم آنان جمع شده، چشم آنان ریز و ضعیف میگردد و اعصاب آنان شکننده میشود.
واردات و صادرات حواس باید به اندازه باشد و هر کدام که از حالت تعادل خارج شود، موجب زیان کشور نفس میگردد. در گذشته، موارد کوری فراوان بود، چرا که افزوده بر نبود بهداشت مناسب، از چشم کار چندانی کشیده نمیشد و امروزه شمار افرادی که از عینک استفاده میکنند، زیاد است؛ چرا که چشم با پرکاری خسته میشود. نور الکتریسیته که به چشم میخورد، همچون سنگریزههایی میماند که به چشم و اعصاب آسیب وارد میسازد. استفاده از هوای آزاد و روشنایی طبیعی از همین رو مورد توصیه است تا از بمباران نورهای مصنوعی جلوگیری شود. اسلام، غنا و موسیقی را از امور غیر عقلانی نمیداند و یا چنین نیست که آن را مورد توجه و اهمیت قرار ندهد. اسلام به همه چیز و بهویژه انواع غذای آدمی و مهندسی تغذیه، اهمیت میدهد تا تنها غذاهای سالم، مورد استفاده قرار گیرد و از غذای مسموم پرهیز شود.
زندگی سالم و همراه با تندرستی چنین نیست و باید به تدریج، استفاده از حس بویایی و بینایی را جایگزین آن نمود. معدهی پُر، خوابهای آشفته میآورد و خواب را از ارزش میاندازد و انسان را همچون جنازهای میسازد. توصیه به نخوابیدن بعد از صرف غذا به همین خاطر است. خواب دارای امواج است و خوابی که با فشار مضاعف کار معدوی و هجوم خون به معده همراه بوده کارایی ندارد.
متأسفانه، امروزه مشاعر معنوی انسانها بسته شده و تنها معده و مشاعر صوری آنان باز است. انسانها گرسنگی خود را تنها با ماده و جسم برطرف میکنند. در زمان حضرت حجت، امام زمان (عجل اللّه تعالی فرجه الشریف)، خوراکها بر سه قسم میشود و مصرف خوراک مادی کاهش مییابد. خوراک یا مادی مِعدَوی است و یا مادی شامهای که با بویایی حاصل میشود و از آن نیز لذت میبرند. غذای شامهای مانند سِرُمی است که به بدن بیمار ترزیق میشود و یا مادی بینایی است. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله یا امامان معصوم علیهمالسلام از عطر استفاده میکردند تا به معدهی خود فشار نیاورند و بخشی از انرژی لازم خود را از راه بویایی به دست آورند. امروزه کمتر اثری از آن عطرهای خوشبو یافت میشود و بیشتر، مواد نفتی و ادکلنهای بیخاصیت است که به کار میرود.
نوع سوم، غذاهای شنیداری (استماعی و سماعی) است. کسانی هستند که از راه شنیدن مناجاتها، خود را سیر میکنند. توانایی حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام و قدرت برکندن درِ خیبر از این نوع خوراکی انرژی میگیرد؛ همانگونه که حضرت میفرماید: «در خیبر را با قوت جسمانی بر نکندم، بلکه این کار را به وسیلهی قوت رحمانی انجام دادم». قوت رحمانی از طریق استشمام، استماع و ادراک حقایق معنوی حاصل میشود.
گفتیم غنا و موسیقی غذاست، اما باید توجه داشت که غنا و موسیقی نامتناسب (حرام) حکم غذای مسموم برای بدن را دارد و بسیار خطرناک است، بلکه مواظبت از آن باید دو چندان باشد؛ چرا که غنا و موسیقی از غذاهای اصلی است که از راه مشاعر و حواس به انسان میرسد و به طور طبیعی، تأثیر بیشتری بر انسان دارد و نسبت به غذاهای معمولی، نفع و ضرری دو چندان یا بیشتر دارد. دخالت شریعت در این مسأله نیز از همین روست. شریعت نمیگوید غنا و موسیقی غذا نیست یا همهی آن مسموم است؛ بلکه بر غذا بودن آن تأکید دارد و خاطرنشان میسازد که از فرآوردهی سمی آن استفاده نشود و تنها از غذاهای حلال و طیب آن بهره برده شود. شریعت در غنا و موسیقی همان مشی و روشی را دارد که در امور تغذیهی مسلمانان دارد و بین غذای سالم و فاسد، تفاوت قائل میشود و اولی را حلال و دومی را حرام میداند. البته این نکته نیز شایان ذکر است که اگر غذای حلال و طیبی بیش از اندازه مصرف شود برای بدن ضرر دارد، به همان میزان و بلکه بیش از آن، استفادهی افراطی از غنا و موسیقی و سماع، به نفس ضرر وارد میآورد. این سخن در جانب تفریط و استفادهی اندک و خارج از میزان استاندارد از آن نیز جریان دارد و موجب ضرر به نفس و بدن میگردد.
صوتخواری
صوت و صدا حقیقتی انکارناپذیر است و استفادهی غذایی برای روح و روان دارد و مانند بوییدنیها و دیدنیها میتواند غذای حس شامه و بینایی و روح و نفس آدمی واقع شود؛ ولی مهندسی این نوع تغذیه، نیاز به شناخت دستگاهها و نیز پیآمدهای آن بر روح و روان آدمی دارد. افسوس که این در، سالهاست بسته شده و فقط درِ معدههاست که باز گذاشته شده است:
آدمی فربه شود از راه گوش |
گاو و خر فربه شود از حلق و نوش |
آن که دیگر حسهای او باز است و از راههای مختلف چشم، گوش و حس شامه غذا میخورد، چندان اشتهایی به غذا ندارد. وقتی میشنویم حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام با تکهای نان خشک سیر میشدند برای آن حضرت ناله سر میدهیم، در صورتی که باید برای خود مویه در دهیم؛ زیرا آن حضرت چنان از راه دیدن و شنیدن و بوییدن فضاهای معنوی و ملکوتی انرژی گرفتهاند که اشتهایی برای آن حضرت در جهت انبان معده باقی نمیمانده است. اگر انسانها از زندگی اولیای الهی الگو نگیرند، خواسته ناخواسته خود را از حیوانات پستتر گردانیدهاند؛ چون تنها از خوردن دهانی لذت میبرند. اگر سفرهها از ماده پر شود، تشخیص آن از استطبل چندان راحت نیست. بعضی آشپزها هنگام پخت غذا میگویند از غذا سیر شدهاند و اشتها ندارند. سخن آنان درست است؛ زیرا آنان با حس بویایی و بینایی احساس سیری مینمایند و میلی به غذا ندارند. کسانی که مشاعر و حواس پنجگانهی آنان کار نمیکند به معدهی خود فشار میآورند و آن را انباشته از غذاهای رنگارنگ میسازند؛ اما با باز شدن مشاعر و حواس، صوتهای نفسانی و وحیانی شنیده میشود و اگر اکنون چنین نیست؛ چون نفس و معده تبدیل به انبار ضایعات گردیده است. آن قدر شخص معده را پر از نان میکند که معده فضای خالی و کششی ندارد که غذا را هضم کند. کسانی که عادت به خوردن نان و برنج بسیار کردهاند، باید مراقب عواقب وخیم و خطرناک آن باشند.
کاش کمی درمورد درد دلهای معلمان وظلمی که ازنظر حقوقی به آنها میشود هم سخن میگفتید جالب است که تمامی دوایر دولتی درسال جدید تا 500هزار تومان اضافه حقوق داشته اند اما معلمان نه..............
چگونه میتوان ازمعلم که درمخارج خانه اش مانده است توقع کار خلاقانه داشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
صوتِ منطق پدیدهها
دانش صوتشناسی، این توانایی را به صوتشناس میدهد که فرد «منطق الطیر» یا زبان حیوانات، بلکه تمامی پدیدهها را درک کند. کسی میتواند به فهم زبان حیوانات نائل آید که نخست بداند آن حیوان به چه دستگاهی سخن میگوید یا میخواند. همانطور که گفتیم، صوت، سراسر عالم را فرا گرفته است. اگر دستگاه صوت هر یک از پدیدهها کشف شود، میتوان همانند حضرت سلیمان علیهالسلام زبان پدیدهها را دانست. این کار با آن که شدنی است، بسیار دشوار میباشد و مشقت خاص خود را دارد. کشف مراد دل پدیدهها از طریق صوتی که دارند، امری ممکن است و همت بالایی میتواند آن را به دست آورد و نظاممند سازد. همانگونه که اگر انسان در حالت اضطرار افتد، مجبور میشود تک مضرابهایی از خود بیاورد. برای نمونه، زبان زرگری یا سوسکی چنین است. زندانیان در زمان طاغوت زمان ما، چنین زبانی داشتند. آنان دیوار را «سیوار» میگفتند تا مأموران ساواک متوجه نشوند که آنها چه میگویند. این امر در زندانهای عراق نیز اتفاق افتاده بود. آنان گاه صدای اسرای ایرانی را ضبط میکردند تا از مطالب سِرّی آنان آگاه شوند؛ اما زبان قراردادی آنان، مانع از فهم عراقیها میشد! البته این زبان قراردادی است، ولی زبان دل پدیدهها و صوتی که دارند، طبیعی و دارای نظام است.
صوتهای طبیعی نمونههای بیشماری دارد که هر کدام در دستگاه خاص موسیقایی اجرا میگردد. پدیدهای در عالم نیست که دارای صوت و صدای مخصوص به خود نباشد. اگر منزلی برای چند روز خالی بماند، حیوانات مختلفی از لانه بیرون میآیند و صدای آنان در فضای منزل طنین میاندازد. آنان تا انسانی را میبینند، یا حرمت صدای انسان را پاس میدارند و یا نفس انسان برای آنان همچون سمّ است و یا حکم ضرورت دفع موذی پیش از آزار را میدانند و تا انسانی در خانه است، دم فرو میبندند و لب نمیگشایند؛ ولی به گاه آرامش خانه، قناریهای زیرزمینی یا مورچگان، نوایی مستکننده سر میدهند که همگان را حیران میسازند و شاید بتوان گفت فرشتگان آسمان را نیز به استماع میکشانند. جیرجیرک چنان زیبا میخواند که غنا را باید از او آموخت. پشه شش دانگ صدای خود را به صورت زنبوری و بدون تقطیع و ایقاع و با سرمستی بیرون میدهد و شنونده را مات و مبهوت میسازد.
مورچگان نت و دستگاهی مخصوص به خود دارند؛ همانطور که گیاهان صدا دارند. اگر چوب خشکی خم شود، صدای شکسته شدن آن شنیده میشود، به همین صورت، چنانچه گیاه و چوب نرمی خم شود صدا میدهد؛ ولی صدایی که بهراحتی شنیده نمیشود. این صدا در قامتْ راست کردن و رشد گیاهان نیز وجود دارد. صدای حیوانات در قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته است: «وَلِلَّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ» هر آنچه در زمین و آسمان است برای خداوند سجده میکند. همچنین میفرماید: «یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ»؛ آنچه در آسمانها و زمین است خداوند را تسبیح میگوید.
همانطور که عالم مثل ندارد و جزو جزو آن نیز مثل ندارد، صوت که جزیی از عالم است نیز بر همین طریق است و از این قانون جدا نیست. نمیتوان دو موجود را یافت که صوتی مانند هم داشته باشد و ممکن نیست کسی بتواند صوت دیگری را تقلید کند و هر تقلیدی صوری است. نوای هر موجودی به خود او اختصاص دارد و صدای هر کسی متناسب با قد، قامت، فکر، زمان و مکان او میباشد؛ پس همهی پدیدههای هستی صوت و نوا دارد؛ ولی صوت هر یک با دیگری تفاوت دارد: «وَقَدْ خَلَقَکُمْ أَطْوَارا»؛ آفرینش اجزای آدمی که صوت نیز بخشی از آن است، گوناگونی با دیگری را میرساند.